تبلیغات
دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی - دانش آموختگی ارشد و آخرین accomplishment درسی

دانش آموختگی ارشد و آخرین accomplishment درسی

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام به همه دوستان  

اگر یادتون باشه سالها پیششششششششش  میگفتم یه روز میرسه که دیگه دانشجوی مترجمی زبان تمام میشه و عنوان رو باید عوض کنم... تمام شد و شدیم دانشجوی ارشد، ارشد هم تمام شد ولی دلم نیومد عنوان وبلاگم رو تغییر بدم چون خیلی با دوران کارشناسی خاطره دارم     87 دوست داشتنی ... تا ابد خاطراتش باهام میمونه...

بعد از تلاشهای زیاد، بلاخره پایان نامه رو هم ارئه دادمو دیگه تمام شد

واقعا زندگی بدون استرس درسو پایان نامه یه چیزه دیگس یه لذت دیگه ای داره یعنی خیییلی حال میده صبح پاشی برای خودت مطالعه کنی      هرجا که بخوای بدون استرس میری و میتونی وقت بیشتری برای خودت و خانواده و دوستات بذاری.

اما ارائه پایان نامه هم خیلیییی خاطرات جالبی داشت و هم انجام دادنش هم چاپ کردنش هم تحویلو ارائه دادنش عادی نبود    و جالب این بود که همیشه همه چیز به خوبی تمام میشد یعنی هر مشکلی که پیش میومد به نظر مشکل بود اما آخرش که میرسید میفهمیدم که به نفع خودم بوده    شاید کار خدا بوده یعنی تو این مدت انقد ازین اتفاقات افتاده بود که آخراش فقط میخندیدم به خودم میگفتم بازم خدا خودش درستش میکنه 

 

موقعی که داشتم پایان نامه رو مینوشتم هرچی مینوشتم میفرستادم برای استاد راهنما اما هیچ نظری نمیداد  حد اقل نمیگفت چک کن چک نکن خوبه بده بلاخره چند تا ایراد گرفتو تمام! برای همین با چند تا از دوستام نشستیم ویرایشش کردیم تا داور دیگه ایرادی نتونه بگیره ( به معنای واقعی پوستشو کندیم )

کارای آماریش رو هم با spss انجام دادم ( وقتی خودت میتونی انجام بدی چرا 100 تومن بدی بقیه انجام بدن). هیچی دیگه استاده گفت فصل 4 دفاعش با خودته من مسولیتش رو به عهده نمیگیرم  

دیگه همه چیز آماده شده بود تاریخ دفاع هم بهم دادن که یهو گفتن کد دفاعت نیست حالا هی ازین دانشگاه به اون دانشگاه رفتم شاید حدود 10 بار هی رفتمو اومدم تا کد جدید گرفتم که دفاع کنم که یهو گفتن مدرک لیسانست نیست!  رفتم بایگانی گفتم آقا من مدرکو دادم!!! گفت نیست! بیا خودت ببین 

بهش گفتم آقا گذاشتیش تو کشوی پایینی توی یه پاکت آبِ !  رفت کشو رو باز کرد گفت ا مدرکت اینجاس یعنی برای باز کردن یه کشو منو این همه کشوندن دانشگاه!!!!! بعدش یهو گفتن ااا ریزنمرات لیسانست نیست اینم بخاطرش 5-6 بار رفتمو اومدم تا طرف توی بایگانی گفت اااا رو میزم بوده 

هیچی دیگه چند کیلو کم کردم تا بتونم مدارکو آماده کنم برای دفاع!

وقتی نزدیک دفاع شد قرار بود که برم پایان نامه رو به داورا تحویل بدم که یهوووووو اهوازو کلا خوزستان رفت زیره شن و گردو خاک!!! همین باعث شد که نشه به موقع برسونمش بهشون و 2-3 روز تاخیر افتاد....   و همین موضوع به نفع خودم شد چون توی همون چند روز تونستم یه سری اشکالات دیگه از متن پیدا کنم      و به نفع خودم شد. ولی خیلیییی هوا بد بود تا رفتم دم خونهاشون که تحویل بدم هرچی خاک بود رفت توی چشمو حلقم!

خوب حالا وقت این بود که به استاد راهنما و داورها یاد آوری کنم که دفاعم چه روزی هست! که بازم یهووووو استاد راهنما گفت چراااا بدون هماهنگیییی با مننننن تاریخ دفاع مشخص کردییییی؟؟؟؟    منم موبایلمو نشونش دادم گفتم ببین خودم زمانو مشخص کردی   هیچی دیگه چیزی نگفت    فقط اعصاب منو خورد کردو گفت نمیاد برای دفاع!!!!

مدیر گروه گفت که روزش رو عوض میکنه گفت که برم باهاش صحبت کنم. وقتی رفتم دفترش زنگ زد به استاد راهنما گفت امروز که نمیتونی بیای چه روزی میتونی؟ که بهش گفت همین امروز!!!!     من هی به مدیر گروه میگفتم نه نه نه امروز نه هیچی دیگه گفت باشه همین امروز تلفن رو قطع کرد گفتم پ چی شد؟ گفت همین امروز تمامش کن بره! بهش گفتم هیچی آماده نکردم. هیچی دیگه رفتم توی سایت دانشگاه نشستم و از روی pdf پایان نامم فایل پاورپوینت آماده کردم تا 3 ساعت بعدش دفاع کنم! دیگه مجبور بودم فلبداهه یه چیزی بگم!!!

منم که دوست داشتم همهههه ی دوستام روز دفاعم باشن یهو به همه زنگ زدم گفتم بیاییییید که هرکی تونست بلند شد اومد.

نکته ی جالب دیگه این بود که دفاعم روز 25 بهمن بود ( ولنتایننننننننننننن ) و بنظرم یه روز خیلی باحال و خاطره انگیز بود برای من و دوستام. البته کادو هم بعد دفاعم گرفتم  ههههههه 

همه اومده بودن و منتظر من بودن که شروع کنم! منم هیچی آماده نکرده بودم باید 20 دقیقه درباره 85 صفحه متنی که نوشتم صحبت میکردم ولی کوین معروف به لکچر دادن. پاورپوینت رو گذاشتم و شروع کردم به حرف زدن. بچه ها هم شروع کردن به فیلم و عکس گرفتن. منم برای اینکه مسلط باشم چند تا از دوستامو همش نگاه میکردم اونا هی سرشونو تکون میدادن یعنی یسس یسسس .  بلاخره بعد از مدتها دوباره با هم دیگه توی یه کلاس کنار هم دیگه نشسته بودیم 

وقتی که تمام شد داور شروع کرد به سوال کردن به همش جواب دادم و بعدش گفتن برید بیرون تا درباره نمره صحبت کنن. ما هم طبق رسم 87 ها از وقت استفاده کردیم و کلی عکس گرفتیم  و دانشگاه رو گذاشتیم روی سرمون، خوب بود که اینجا دیگه حراست نداشت 

 بعدش دوباره برگشتیم و نمره خوبی هم بهم دادن و ولنتاین رو هم تبریک گفتن به ههههههه

بعدش دوباره رفتیم بیرون دانشگاهو عکس گرفتنو ..... بله کلا خوش گذشت

 

تا اینجا فقط خاطرات دفاع بود.....

از اونجایی که من باید برم سربازی    باید دفترچه رو سریع آماده میکردم که بفرستم چون سال 94 قرار بود که سربازی 3 ماه بیشتر بشه.... یعنی همه مشکلات باهم اومده بودن نامردا پشت سر هم 

خوب منتظر بودم تا مقالم پذیرشش بیاد ولی نیومد ( یک ماه قبل از دفاع فرستاده بودم ) و الان که دارم مینویسم هم هنوز خبری ازش نشده! استاد راهنما فرستادش فکر کنم خودم میفرستادم تا الان چاپ هم شده بود!     

خوب رفتم دانشگاه که نمرم ثبت بشه گفتن باید نمره رو مدیر پژوهش امضا کنه! رفتم دفترش!!! طرف رفته بود خارج ( میگن اسپانیا ) فکر کنم رفته بود بازی رئالو بارسارو ببینه! همین موضوع کار منو یه هفته دیگه عقب انداخت و با کلی مشکلات دیگه یعنی باید از یه طرف شهر میرفتم یه طرف دیگه که هی امضا بگیرم از اینو اون ! شانس بعضیاشونم نبودن یا مثلا میگفتن باید اول یکی دیگه امضا کنه بعد این امضا کنه..... بلاخره تمام شدو رفتم دفترچه رو پست کنم که دیدم ااا یه دوست قدیمی که هم دانشگاهیم بود ( یه سال بالاتر بود ) توی پلیس + 10 کار میکنه. خیییلی شلوغ بود به من گفت فردا بیا کارتو راه بندازم و راحت رفتم کارمو انجام دادم ( آشنا داشتن گاهی خوب است ). دفترچه رو 27 اسفند یعنی روز آخر پست کردم و منتظرم تا نتیجش بیاد...

امیدوارم جای خوبی بیوفتم که هم بتونم مطالعه رو ادامه بدم هم تدریس رو (دعا کنید همه چیز خوب پیش بره)


کوین همچنان می نویسد  به امید دیدار 



فاطمه
دوشنبه 25 مرداد 1395 10:00 ب.ظ
سلام .من تازه با وبلاگتون آشنا شدم خیلی جالبه...من عاشق زبانم و امسال رتبم برای زبان 300 شده ...بین ادبیات و مترجمی موندم کدومو انتخاب کنم...میشه یکم اطلاعات از رشتتون بدین و اینکه بازار کار چطوریه خییییییییلی خییییییلی ممنون میشم :))
پاسخ Kevin : سلام دو سال اول شبیه هم هستن بعدش تخصصی میشن ولی کار برای تدریس هست. برای تجربه و ادبیات خیلی کار نیست
mary
شنبه 16 خرداد 1394 10:10 ق.ظ
سلام.اپم
mary
شنبه 2 خرداد 1394 01:31 ب.ظ
سلام.چندتاازپستای وبتوخوندم چقدرشبیه اون کتاب من که یهویی چنج شدشمام چنج شدید!!درضمن مال2011یعنی3سال پیش بود.اعتمادبنفس خیلی خوبه افرین
پاسخ Kevin : اگر من درستش کردم من ترم 3 بودم میشه 5-6 سال پیش. دیگه لازم به توضیح بیشتر نیست
mary
دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 07:57 ق.ظ
سلام بر نیتیواسپیکربزرگ.یکی ازویدیوهاتونودیدم اکسنتتون از20میشه 13اپم خوشحال میشم تشریف بیارین.
پاسخ Kevin : عزیزم مال 5 سال پیشه اونم جلوی دوربین برای اولین بار توی ایران، باشه
جدید
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 06:44 ب.ظ
مرسی.من خودم اموزشگا تدریس میکنم .مدرس ها همه در یه حدن گفتم شاید یه روش بهتر از کلاس رفتن باشه .اوه من فک میکردم شبانه حداقل میارم پس پیام نور بزنم بهترمه.باز هم مرسی
پاسخ Kevin : این روش هایی که گفتم خوب هستن، با چند نفر مشورت کن بعد دانشگاه رو انتخاب کن، موفق باشی
جدید
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 12:03 ب.ظ
سلام .تبریک .تازه اشنا شدم با وبلاگتون .خیلی خوبه .نتایج ارشد اعلام شده رتبم 700شده اموزش زبان به نظرتون دولتی میگیره برام سوال دوم.اسپیکینگم خوب نیس بنظرتون برا تقویتش چیزی میتونین معرفی کنید ک راه بیفتم .مرسی
پاسخ Kevin : سلام. قبلا تا 400 دولتی میشد ولی 700 فکر کنم غیر انتفاعی بشه. برای اسپیکینگ باید کلاس بری یا برای خودت هر روز لکچر بدی یا خلاصه ی یه سریالو که دیدی روز بعدش تعریف کنی
MARY
شنبه 19 اردیبهشت 1394 11:38 ق.ظ
سلام اپم
translator
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 10:22 ق.ظ
سلام اقاکوین فکراتون تموم نشدمن اپم خوشحال میشم سربزنی.
پاسخ Kevin : سلام باشه
سندس
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 06:42 ب.ظ
سلام koko
خسته نباشی
از نفس افتادم تا این پستت خوندم چه خبره ان شاء الله همیشه پر انرژی باشی فقط یه سوال کوکو روز دفاعت وقتی تموم شد روز ولنتاینم بود کی بود بهت کادو داد این خیلی مهمه
پاسخ Kevin : سلام، اتفاقا امروز داشتم پستها و نظرات 5سال پیشو نگاه میکردم نظراتتو دیدم! یه دوست بود
translator
چهارشنبه 9 اردیبهشت 1394 04:12 ب.ظ
سلام وبلاگ شماروبانام دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی"دربخش لینکدونی وبلاگم لینک نمودم.
شماهم وبلاگم رولینک کنید
پاسخ Kevin : سلام. بذار فکرامو کنم
QueenElsa
جمعه 4 اردیبهشت 1394 09:19 ب.ظ
سلام.حالتون خوبه؟ خوشحالم که از زندگی جدیدتون نهایت لذت رو می برید. منم الان با تمام وجود از زندگی دانشجویی و دوران کارشناسیم لذت میبرم. به نظرم با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. امیدوارم بتونم مثل شما روزی در رشته ام موفق باشم. به امید روز های بهتر.
پ ن: نگران دوران سربازی هم نباشید. با شناختی که من از شما دارم مطمئنم که از سخت ترین لحظاتتون هم میتونید خاطره های قشنگ بسازید.
پاسخ Kevin : سلام. هیچ چیز دوران کارشناسی نمیشه. از دستش نده امیدوارم همینجور باشه
نگار
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 07:43 ب.ظ
تبریک میگم,منم از اول دوره ی کارشناسیم یه ریز دارم بد بیاری میارم ولی به قول شما اخرش ختم بخیر میشه,فقط یه سوال,حیف نیست شما با این همه توانایی واسه ارشد دانشگاه ازادو انتخاب کردید؟؟؟
پاسخ Kevin : سلام، مهم لذت بردن از زندگیه
mohammad
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 07:19 ب.ظ
سلام عزیزم وبلاگ بسیار زیبایی برای خودت برپا کردی من طرفدارت شدم به منم سر بزن
پاسخ Kevin : سلام باشه
translator
چهارشنبه 2 اردیبهشت 1394 04:50 ب.ظ
سلام.چقدرسختی کشیدی بخاطریک پایان نامه خیلیهارودیدم که همین پایان نامه روازروی بقیه پایان نامه ها کپی میکنن وبعضیام پول میدن براشون پایان نامه مینویسن!ایشاله سربازی یه شهرخوب بیفتی ودوستای جدیدوخوب پیداکنی.موفق باشی.
پاسخ Kevin : سلام نوشتنش لذت داشت چون مربوط میشد ب روش تمرین خودم در 7-8 سال پیش. انشالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.