تبلیغات
دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی - باید حتما کوییز بگیرم ؟

باید حتما کوییز بگیرم ؟

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام به دوستان خوبم

دیشب من قرار بود که زود بخوابم ( برای اولین بار ) گفتم زود بخوابم که صبح سرحال باشم . ساعت رو هم 6:30 گذاشتم. اما وقتی از خواب بیدار شدم دیدم ساعت نهه کتری روی اجاق جوشه تا چشمامو باز کردم دیگه فهمیدم چی شدههههههههههههههه !

سریع آماده شدم اما نیاز بود که یه دستی به سرو صورتم بزنم چون شبی بن لادن شده بودم ! توی راه بودم که دیدم این پیامک برام اومد : کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش، چون روی ره ز که پرسی ...

ساعت 9:30 کلاس داشتیم ولی من ساعت 10 رسیدم کلاس  استاد گفت بچها راش بدیم سر کلاس ؟ بچها هم با اکثریت آرا گفتن بیا اینجا بیا اینجا بیا اینجا بیرون نهههه . و من هم رفتم سر کلاس ! من هم گفتم با اکثریت آرا من وارد میشوم. البته استاد گفت حضور شما انتظاعی یا انتزاعی میباشد. رفتم ته کلاس نشستم. اول وحید اومد از جلو کنارم نشست. بعد چند ثانیه احمد هم همینطور. بعدش استاد گفت این صندلی های جلو میخ داشت رفتین عقب نشستین ؟؟؟

بلاخره با اینکه من حضورم یا حظورم و شاید هم حذورم انتظاعی بود اما ترجمه ای گفتم که استاد ازش ایراد نگرفت.

امروز سر کلاس یکی از بچها یه ترجمه باحال از یک جمله گفت. ترجمه این بود : غیر نظامی کردن غیر نظامی ها

امیدوارم اگر این ترجمه رو الان میبینه ناراحت نشه. فقط خاطرس.

کلاس بعدیش با میم (mayam) کلاس داشتیم. منم سریع بهش گفتم هپی نیو یر ! استاد  فکر کرد کلاس مثل قبل عید اکتیوه (95 درصد اکتیوی کلاس خودم بودم ! ) اما کسی چیزی یادش نبود زیاد ما هم یه چند تا چیز همینجور پروندیم که بگیم یه چیزایی بلدیم. ,وحید هم از رو کتاب جواب میداد ما هم میخندیدیم.استاد گفت نا امید شدم حتما باید هر هفته کویز بگیرم ؟ اینو که گقت ما تا آخر کلاس میخندیدیم هم هر 5 دقیقه یه بار به هم میگفتیم گوش بده حتما باید ازتون کوییز بگیرم ؟

استاد چند بار وسط درس دادن سوال میپرسید تا میومد بگه که وای وای بلد نیستید من جواب میدادم ! واقعا هم گوش نمیدادیم بعضی وقتها ! باید دوبار سوال رو میپرسید تا بفهمیم از کجای درس داره سوال میپرسه ! چقدر هم امریکن باش حرف میزدم هفته دیگه میرم از اول کتاب تا یک درس بعدش همرو توضیح میدم ! پرچم بالاست.

موقعه ی خونه رفتن هم گرسنه بودیم به هر که میرسیدم ازش یه بسکوییت میگرفتم چون از صبح هیچی نخورده بودم. تازه ترجمه متون ادبی هم مونده یک روزه باید ترجمش کنیم !!!

امروز بچها بهم گفتن وای کوین چقدر چیز شدی !   زبانکده که بودم شاگرده قدیمیم اومد گفت یه چیزی دمه گوشت بگم ، اومد گفت خیلی خوشتیپ شدی   هورا هورا

این هم از خاطرات امروز



razie
جمعه 26 فروردین 1390 02:43 ب.ظ
اینم یادم رفت که بگم اگه یه روز دلم برای وبلاگتون تنگ شد حتما با اسم واقعی میام کامنت میذارم نه کیمیا.
بازم می گم ببخشید.رفتارم بچه کانه بود.
ای کاش اصلا اون کامنت رو نمیذاشتم.

علاوه بر ناراحت کردن دوستتون خودتون رو هم ناراحت کردم.
پاسخ Kevin : منتظرم
مجتبی جعفری
سه شنبه 23 فروردین 1390 05:14 ب.ظ
علی این كادری كه زیر آیكون وضعیت آیدی یاهوت هست، مال چیه؟ همین كه نوشته:
Live Traffic Feed
این همون خوراكه سایتاس كه مثلا میتونی آدرس آر اس اس یه سایت رو بزنی تو پروفایلت تا هروقت بروز شد مطلب آخرو نشون بده؟
راستی من لینكمو نمیبینما
پاسخ Kevin : برای اینه که ببینی کیا از کجاها وارد سایتت شدن !
مجتبی جعفری
سه شنبه 23 فروردین 1390 05:09 ب.ظ
برای درس گفت و شنود....
الانم ار سر كلاس خواندن متون عمومی اومدم. حال میكنی تا اومدم خونه، اولین كاری كه كردم اومدم تو وبت.....
پاسخ Kevin : اوهوم
مجتبی جعفری
سه شنبه 23 فروردین 1390 12:42 ب.ظ
ای ول دالان از دانشگاه میام. اصلا هم خواب نرفتیم. هی یه چیزایی هم بلد بودیم. چه میشه كرد دیگه وقتی وقتم پره
پاسخ Kevin : اوهوم بله !
nina
سه شنبه 23 فروردین 1390 11:26 ق.ظ
how r u?
پاسخ Kevin : fine, سلامش یه هفته پیش رسید ! احوال پرسیش امروز ! آفرین دختر خوبو وقت شناس !
مجتبی جعفری
سه شنبه 23 فروردین 1390 03:32 ق.ظ
راستی یادم رفت بگم كه منو دوباره با اسم "مجتبی جعفری" لینك كن.
مجتبی جعفری
سه شنبه 23 فروردین 1390 03:31 ق.ظ
این موقع شب ساعت 3:30 نصفه شبه.... میخوام امار نظراتتو ببرم بالای
وای خدا رحم كنه. فردا سر كلاس interchange جلوی دخترا كم میام.
اما همچنان میخونیم. فقط خدا كنه سر كلاس خواب نرم
پاسخ Kevin : منم همون موقها خوابیدم ! اینترچنج برا چه درسی. نه آهنگهای خودتو گوش بده سر کلاس ! خوابت نمیبره.
مجتبی جعفری
سه شنبه 23 فروردین 1390 03:29 ق.ظ
كوین جان بعضیا حسودن نمیتونن پیشرفت منو تو رو ببینن. زیاد به نظراتشون اهمیت نده. این نشون میده كه ما خوب داریم تو كارمون پیش میریم كه یه عده چشم دیدنمون رو ندارن. ای ول به خودمون
خدا رو شكر. انشالله در موفقیتهای بعدی درست بسوزن
پاسخ Kevin : سلام. بله میدانیم !
دخترباد
دوشنبه 22 فروردین 1390 11:42 ب.ظ
به هر حال از جوابتون ممنون...تا بعد !
پاسخ Kevin : خواهش. باشه.
دخترباد
دوشنبه 22 فروردین 1390 11:40 ب.ظ
به هر حال از جوابتون ممنون...تا بعد !
دخترباد
دوشنبه 22 فروردین 1390 11:39 ب.ظ
میدونم هر کسی میتونه شعر انگلیسی بنویسه بذار دقیقتر بگم منظورم شعر ادبی نیست منظورم لیریک هاییه که قبل از گذاشتن آهنگ روشون نوشته میشه ... و منظورم آدماییه که جدی میخوان رو این قضیه کار کنن ... پس میبینی که دنبال هر کسی نیستم !
دخترباد
دوشنبه 22 فروردین 1390 11:14 ب.ظ
راستی !
نظراتت نیاز به بالا بردن نداره همین جوریش معلومه کلی طرفدار داری
پاسخ Kevin : از پسر باد به دختر باد. بله طرفدار زیاد داریم.
دخترباد
دوشنبه 22 فروردین 1390 11:13 ب.ظ
رویای من : دانشجوی زبان بودن ! آخ آخ چرا انقدر عاشقه زبانم !!! داشتم دنبال کسایی که تو ایران شعر انگلیسی مینویسن(مثله من) میگشتم ولی پیدا نکردم یا خیلی قدیمی بودن ... اگه تو دانشکده تون دارید و وبلاگم داره خیلی خوشحال میشم بهم معرفی کنی ...نمیدونم تبادل لینک میکنی یا نه ولی خاطراتت خیلی طنز داشت واسه همین لینکت میکنم دوست داشتی لینک کن ... فعلا که دانشجوی شیمی ام ! ولی شاید (80%)سال دیگه زبان هم شرکت کردم هر دو رو برم ... ! نوشته هات داغ دلمو تازه کرد ! من زبان میخوام !!!!!(خیلی توجه نکن چی میگم دارم خودمو خالی میکنم مثلا)
پاسخ Kevin : سلام خوب کاری میکنی بیا زبان، آشنا داریم (خنده) شعر انگلیسی هرکسی میتونه بنویسه اما خیلی نمیشه اسم شعر رو روشون گذاشت !
razie
دوشنبه 22 فروردین 1390 09:12 ب.ظ
من که هیچ تجربه ای در مورد متون ادبی ندارم ولی امیدوارم مث بقیه درسات استرس این یکی رو هم نداشته باشی.
پاسخ Kevin : ممنون. آره همین یه درسه !!!!!!
razie
دوشنبه 22 فروردین 1390 09:06 ب.ظ
اصلا چند وقته پشت سر هم بد شانسی میارم.نمیدونم روی خوش زندگیم کی خودشو نشون میده.

موفق باشید.
پاسخ Kevin : انشالا نشون میده به همین زودی. موقعی که فکرشم نمیکنی.
razie
دوشنبه 22 فروردین 1390 09:01 ب.ظ
سلام.
تو رو خدا اگه یه وقت خواستید دعا کنید جمیعا دعا کنید.(منظورم اینکه برا همه مردم دعا کنید)
همش استرس و اضطراب دارم.
اصلا حالم خوب نیس.حالا شایدم مسخره کنید بگید این چقد بیکاره میاد تو وبلاگ از این کامنتا میذاره.ولی خودم حس می کنم اینجوری خالی میشم.
پاسخ Kevin : سلام. منم استرس دارم از استرس تو هم شاید بیشتر باشه. این ترم استرس هیچ درسی رو ندارم ولی ترجمه متون ادبی ! امیدوارم یه جوری ازش بگذرم چون سر امتحان باید چیزی رو ترجمه کرد که بعضی وقتها یک هفته روش وقت میذاریم !
بهنام
دوشنبه 22 فروردین 1390 08:35 ب.ظ
سلام، با متنی زیبا به روزم

این قدر هم دیر سر کلاس نرو!!!

پاسخ Kevin : سلام. مگه نیم ساعت دیره ؟ (خنده)
bittersweet
دوشنبه 22 فروردین 1390 05:18 ب.ظ
خوش تیپ خودشیفته فرنی
پاسخ Kevin : ایول به خودت عزیزم. این فرنی همونه که خوشمزست ؟
donya
دوشنبه 22 فروردین 1390 04:57 ب.ظ
آقا یا خانم بی فرهنگی از خودته .
جدا که برات متاسفم.
پاسخ Kevin : سلام. مهم نیست من که جوابشو نمیدم. میخواد ابراز وجود کنه !
مجتبی جعفری
دوشنبه 22 فروردین 1390 04:32 ب.ظ
حالا این انتزاعی، یا انتظاعی یا هر چیز دیگه یعنی چی؟؟؟؟

چقدر استاداتون رو اذیت میكنید دلتون میاد
بیا بسر كه سریدنت خیلی برام اهمیت داره. بیا بسر و بنظر كه نظر دادنت بیشتر اهمیت داره. منتظرتیم.
منتظر دوستای گلتم هستیم. یهاالناس به نظراتتون نیاز داریم
پاسخ Kevin : سلام باشه
روح منی
دوشنبه 22 فروردین 1390 02:49 ب.ظ
روح منی کلانی بت شکنی کلانی
پاسخ Kevin : همین شما دوستای عزیزم هستید که بهم امید میدید. چشم حسود کور بشه انشالا
....
دوشنبه 22 فروردین 1390 01:07 ب.ظ
خاطراتت خیــــــــــــــــــــــــــــلی مزخرفه دقیقآ مث خودت
maryam
دوشنبه 22 فروردین 1390 01:16 ق.ظ
او هوم !!!!!! نمی خوام. نگرانش نباش!

اون کلمه در جای خودش درست بود:( جرررررررررررررر یعنی عصبانی بودم.) بابا دزفولیت که خوب نیست، گفته بودی بلدی!!!!!
پاسخ Kevin : اوهوم بلد نیستم ! یکم یاد گرفتم. اچه اقدر اذیتم کنی ! (خنده)
maryam
دوشنبه 22 فروردین 1390 01:07 ق.ظ
راستی ترررررررررررررررررررجومشم کردم.
پاسخ Kevin : راستش من مونده بودم توش که این کلمه چی بود ! خوبه درستش کردی. ترجمتو بده من نقدش کنم(چشمک با طعمه حیله گری). ندیدی استادا به من میگن مستر ایتور (خنده)
maryam
دوشنبه 22 فروردین 1390 01:04 ق.ظ
من دیروز گرفتم . جرررررررررررر بودم بت، سارا گفت همه می دونستن. بات نو پرابلم.
پاسخ Kevin : نمیدونم بچها امروز گرفتن ! من نگرفتم تازه عصری از یه سایتی گرفتمش !
maryam
دوشنبه 22 فروردین 1390 12:21 ق.ظ
سلاااااااااااام آقای خوشتیپ. اول اینکه چرا اطلاعات غلط می دی به من گفتی متون ادبی کار جدید نداریم. دیدم داریم.می خواستم از این موضوع آگاهت کنم دیدم می دونیدوم چه خوب میشه که مینویسی، اینجوری روزایی که نیستم از جریانات با خبر می شم و کلی می خندم.
پاسخ Kevin : سلام. همین امروز همه بچها برگه گرفتن برای متون ادبی ! حتما باید کوییز بگیرم ازتون ؟
معصومه
یکشنبه 21 فروردین 1390 11:31 ب.ظ
ی روزی ی داستانی دارد.. سر فرصت برایت خواهم گفت. 
پاسخ Kevin : باااشه
معصومه
یکشنبه 21 فروردین 1390 11:19 ب.ظ
امروز بعد از یک ماه که بچه ها را دیدم شارژ شدم فکر نمی کردم ی روزی ..
آفتاب بدم خدمتتون!! 
پاسخ Kevin : سلام. نه آفتاب چیه ! خیلی زیاد داریم سر درد میگیریم ! ی روزی ؟
fatima
یکشنبه 21 فروردین 1390 11:07 ب.ظ
khob ye ki az ostada adaye mano dar ovord bavaram nemishodakhe ma darim koja mirim .sara ham bem goft kheili narahat shodam dashtam az taajob shakh dar miovordam yanii fek konam ham dar ovordam
پاسخ Kevin : چرا ناراحت بشی چه اشکال داره. من که خودم تو کلاس عینک میزنم که بخندیم ! چند بار بم گفتن آفتاب بدیم خدمتون (خنده)
fatima
یکشنبه 21 فروردین 1390 10:56 ب.ظ
salam / aval kho nashodam midunam/ khaterate jalebi bud mesle in bud ke dobare raftam uni ama emruz bad jur delam shekast
پاسخ Kevin : سلام. هدفم از خاطره نوشتن هم همینه. چرا شکست ؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30