تبلیغات
دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی - اندر حکایات قدم زدن !

اندر حکایات قدم زدن !

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام

امروز میخواستم برم موهام رو کوتاه کنم به اون مدلی که میخواستم از دوستان هم مشورت گرفته بودم خیلی مدل باحالیه.
آرایشگاه نزدیک خونمونه گفتیم پیاده بریم قدم هم بزنیم هوایی بخوریم. در این 40 دقیقه که قدم زدم 40 چیز عجیب دیدم و 40 فکر عجیب هم تو ذهنم اومد.
داشتم میرفتم که نزدیک شدم به همون مسجد که قبلا گفتم یه آقای آخوند با لباس معمولی دمه در خونش ایستاده بود یه راننده تاکسی هم اونجا بود. داشتن با هم بحث میکردن. انگار راننده یه کابینت اورده بود براش و آقای آخوند میخواست کرایه ی شهری بهش بده ! راننده میگفت که نمیشه اینجوری، کرایه شهری نمیشه ! آقای آخوند هم با خنده نگاه میکرد. یه آقای دیگه هم بود اونجا میگفت که باید از اول طی میکردی !!!
ما رفتیم جلو گفتیم اسلام در خطر است کاری کنیم. اما دیدیم زیادی هم در خطر نیست منصرف شدیم
رفتم دیدم آرایشگاه شلوغه و گفتم برم یه دوری بزنم. برگشتم ببینم ماجرای آقای آخوند و راننده چی شد ولی اثری از آنها ندیدیم.
رفتیم و رفتیم اما به سوژه جدیدی نرسیدیم. گفتیم پس برای وبلاگ سوژه نداریم دیگه. دوتا دختر نشسته بودن داشتن حرف میزدن سبزی هم دستشون بود. رد شدم شنیدم یکیشون گفت : ازم خواسته که بهش جواب بدم ... بعدش که رد شدم کنجکاو شدم یعنی فوضول شدم و خواستم ببینم جریان چیست آخه سنشون نمیخورد که درباره چیز بخوان حرف بزنن زیاد. برگشتم رفتم دوباره ببینم چی میگن که دیدم ساکتن کمی رفتیم رفتیم موبایل هم گرفتیم که ضایع نشویم. دوباره عقب گرد کردیم و به راه خود ادامه دادیم از کنار خونه دوستم که همسایمون بود گذشتم گفتم هادی دوستم رو ندیدم چند وقته این طرفا البته مدتی پیش بعد 2 سال توی راه دانشگاه دیدمش و من رو هم توی تاکسی حساب کرد.
گفتم با این موهای پریشان و افشان و چیز کش مارا این شاگردها نبینن یک موقع که در همون زمان دیدم یکسری موجود در حال افتادن دنبال یک شی گرد بودند. یکیشون گفت سلام کلانی ! نه آقایی نه عمویی نه مستری نه حتی استادی ! هیچی ! کلانی. یکی از شاگردام بود گفت سه شنبه نمیاد ! منم گفتم صفر بت میدم. البته بهتر نیان ما امضا میزنیم و میایم خونه اونا نیومدن به ما چه  یا اینکه میشینیم تا مدیر از خاطرات بچگیش بگه !
یا اینکه با همکارمون درباره قذافی و پرستار اوکراینیش صحبت میکنیم ! نمیشد ما هم سرهنگ کوین میشدیم و رهبر لیبی تا پرستار اوکراینی داشته باشیم و 40 تا محافظ چیز! یا درباره کلاس و شاگردهای چیز صحبت میکنیم !

همونطوری داشتم به پرستار اوکراینی فکر میکردم که دیدم جوانکی با لباس سفید از جلو می آید به سمت من.
هادی بود. بعد از سلام احوال پرسی صدای اذان آمد هادی گفت بیا برین مسجد من گفتم حالا تا 11:30 وقت هست همون وسطا من میخونم. دستم رو گرفته بود گفت تا مسجد بیا با هم بریم. خوب بازم برگشتیم به سمت مسجد ! آقای آخوند را باز ندیدیم آنجا انگار که مشکل را حل کرده بودند !
رفتم به سمت آرایشگاه باز هم شلوغ بود و کلا بی خیال شدم اومدم خونه.

رهرو
یکشنبه 29 اسفند 1389 10:39 ب.ظ
سال نو پی شاپی ش خوش آیند باد

پاسخ Kevin : سلام. سال نو خوش آیند
سندس
یکشنبه 29 اسفند 1389 05:08 ب.ظ
سلام
سال نو بر همگی مبارك
پاسخ Kevin : سلام سال نو شما هم مبارک
سلام
یکشنبه 29 اسفند 1389 03:20 ب.ظ
سلام ببخشید شمامیتونید یه متن عالی در characteristics of people depending on their handwriting بهم بدین برای لکچر میخام یا اینکه اگه یه متن خوب برای لکچر دارید بیزحمت برام بفرستید.یک دنیا ممنون
پاسخ Kevin : سلام. سال نو مبارک ! فعلا که تعطیلاته ببینم چی میشه.
bittersweet
شنبه 28 اسفند 1389 03:41 ب.ظ
پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست



پاسخ Kevin : سلام. سال نو مبارک
omid
شنبه 28 اسفند 1389 01:59 ب.ظ
Hi my good teacher
I wish the best things for you in new year.
happy new year.
bye
پاسخ Kevin : سلام امید جان ببخشید نتونستم بت سر بزنم. میبینی وبلاگ خودمم آپ نمیکنم ! سال نو مبارک
kosar
شنبه 28 اسفند 1389 12:15 ب.ظ
سلام علی جون سال نو مبارک .
این گل ها هم برا ....گل..
پاسخ Kevin : سلام سال نو شما هم مبارک Kosar جان ! البته قبلا هم پیشاپیش گفته بودی !
بهنام
جمعه 27 اسفند 1389 06:16 ب.ظ
کتاب فروشیم به روزه!!!

پاسخ Kevin : سلام. کم حساب کن مشتری شیم !
مهسا(B.S.H)
جمعه 27 اسفند 1389 11:23 ق.ظ
www.noutygirl-bsh.blogfa.com
سلام،این آدرس جدید وبمونه!
پاسخ Kevin : سلام. باشه.
maloosak
چهارشنبه 25 اسفند 1389 09:46 ب.ظ
سلام.سوژه های جالبی بودن مخصوصا اون شاگرده...شخصیت جالبی داشته و میشه گفت شجاع بوده...گناه داره بهش صفر ندین
پاسخ Kevin : سلام. نه صفر نمیدم. میگم تو گفتی !
kosar
چهارشنبه 25 اسفند 1389 08:26 ب.ظ
salam.


sale noooot pishapishi mobarak ali aghaye gol
پاسخ Kevin : سلام کوثر جان. سال نو تو هم مبارک عزیزم.
mohsen
چهارشنبه 25 اسفند 1389 03:55 ب.ظ
سلام علی جان ...

منم دانشجوی زبانم .ترم سه هستم .از وب لاگت خوشم اومد.
موفق باشی .
پاسخ Kevin : سلام. محسن جان منم از تو خوشم اومد. موفق باشی
mohsen
چهارشنبه 25 اسفند 1389 03:55 ب.ظ
سلام علی جان ...

منم دانشجوی زبانم .ترم سه هستم .از وب لاگت خوشم اومد.
موفق باشی .
سعید
چهارشنبه 25 اسفند 1389 03:02 ب.ظ



یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال



برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز




( كلاس آموزش زبان انگلیسی)
pari
چهارشنبه 25 اسفند 1389 12:55 ب.ظ

salam agha ma ghelghelakam miyad toro aziyat konam ama yahoo nemizareeee
پاسخ Kevin : سلام. این یاهو نیست که نمیذاره مشکل از جایه دیگس. تازه شما از راه دور اذیت کن قلقلکت میاد عزییییزم.
roya
چهارشنبه 25 اسفند 1389 12:35 ب.ظ
سلام علی آقا .... ماشاا.. به این همه حس کنجکاوی و فضولی شما.....
حالا اگه این مستر کوین اینقدر کنجکاو نبود ها بجای اینکه بره یه دوربزنه و دنبال سوژه بگرده رفته بود دنبال یه آرایشگاه دیگه و پیدا کرده بود و کارش هم انجام شده بود ونیم ساعت بعدم تو خونشون بود!!!!
ولی خب اگه اونجوری بود که دیگه شما علی آقا کوین نبود !!... پس بیخیال خوب کردی رفتی دنبال سوژه ...
حالا آخر ما نفهمیدیم شما کشف کردی دوتا دختره حرف از چی میزدن؟؟؟!! مارو درجریان بذار اگه رازشو کشف کردی
راستی جلو جلو عید نوروز رو به شما و همه دوستان و کلی بگم همه ایرانی ها تبریک میگم امیدوارم سال خیلی خوبی برا همه باشه وشما هم به آرزوهای کوچک و بزرگت برسی علی الخصوص ارشدددددددددد!!!
پاسخ Kevin : سلام. رویا جان من آرایشگاه خودمو دارم ! یعنی همونجا فقط میرم امروز صبح رفتم و موهام رو کوتاه کردم (معرکه شد ) منم آرزو میکنم تو به آرزوت که براورده شدن آرزوهاییه که دیگران و خودت آرزو داری برسی.
fatima
چهارشنبه 25 اسفند 1389 12:31 ب.ظ
salam

baz in massenger chiiiiiiiiiiiiiiiz shode
mamaaaaaaaaaaaaaaaaan
پاسخ Kevin : سلام. بله اینجوریه !
رهرو
سه شنبه 24 اسفند 1389 06:13 ب.ظ
از طرف همکاران بهت احسنت میگم
قربون وظیفه شناسی ات

آخا آدم عاقل به خاطر یه روز تعطیل از خدمت گذاری به مردم دست بر می داره !

قربون کوین و پرستار اوکراینی اش


ولی جدن خوشحالم که از اون پرستار های چیز نداشتی ، اگه داشتی تو رو از وظیفه شناسی به خشونت سوق می داد.

خوبه که دانش اموزای خاطی خود رو با صفر تنبیه می کنی نه بمب روسی و موشک چینی

مزگ بر کمونیسم
درود بر کوینیسم
پاسخ Kevin : سلام ما پرچمداران کوینیسم هستیم. اصل کوینیسم بر صداقت بنا شده !
fatima
سه شنبه 24 اسفند 1389 01:16 ق.ظ
اااا حاج آفا کوین .
تبریک میگم

من هی میگ کوین چند منظورس

آفرین
باشه سوالی بود از شما میپرسم حاج آقا
پاسخ Kevin : بله ما تازه جز سفید پوشان جامعه هم هستیم.
fatima
سه شنبه 24 اسفند 1389 01:05 ق.ظ
ای ول حاج آقا /
آدرسو وب لاگشو بنویس تا اگه احیانا به مشکلی برخوردیم ازشون بپرسیم .
یا بده به من لینکش کنم.
پاسخ Kevin : من خودم حاج آقا هستم سوال داری مسالتم کن !
razie
سه شنبه 24 اسفند 1389 12:31 ق.ظ
راست میگی.حالا گذشته از پول باید درس بخونه.درس از نون شب هم واجبتره.

چه با حال!!! علی یا کوین صدات میزنن!!!

معلومه خیلی معلم خوبی هستی
پاسخ Kevin : بله خیلی دوستم دارن اینجوریااااااس
fatima
سه شنبه 24 اسفند 1389 12:15 ق.ظ
سلام ...

آخی چقد من دلم برای این حاج آقا میسوزه همش تو خیابونه اون بار تو اون پست هم تو خیابون بود طفلک

معلوم نیس چه خبره اونجا!!!
پاسخ Kevin : سلام. حاج آقا وبلاگ داره برای منم چند بار نظر گذاشته.
razie
سه شنبه 24 اسفند 1389 12:07 ق.ظ
من اگه معلمم این حرفو بهم بزنه سکته می کنم.آخه جدا بعضی از معلما از این کارا می کنن.

ولی معلم باید مهربون باشه خوش قلب باشه.

موفق باشی استاد کلانی!

پاسخ Kevin : سلام راضیه جون، نه صفر بش نمیدم ! ولی باید بیاد پول داده و باید درس بخونه من از این نمیگذرم ! من رو بعضی از شاگردام علی یا کوین صدام میکنن.
razie
دوشنبه 23 اسفند 1389 11:57 ب.ظ

گناه داره یه وقت صفر بهش ندی!

شاید می خواسته یه جورایی صمیمی باهات حرف زده باشه.البته ربطی نداره.

ولی خوب شاید حواسش نبوده.از دهنش پریده.

ما اگه معلم یا استاد دانشگاهبشویییییم بعد دانش آموز یا دانشجو ما را بدون لقب صدا بزند اصلا ناراحت نمی شویییم.

ولی خوب اگر ما را استاد خطاب کند بدمان هم نمی آید.
pari
دوشنبه 23 اسفند 1389 09:15 ب.ظ
doro zamunash ya dore zamunash hamin shode dige maam be ostaademun tu uni migim Sohi hataa esme kaamlesham seda nmizanaim kevin baazam khodaaro shokr kon famiileto gfte
yeki az in chizaye ajib ineke khode hamin adama dam az edalat yani na adaalat mizanana ama khodeshun sare keraye mikhaan zerang bazi dararan ajab vaghean
badesh kevin baa hamin muha nariya hadaghal doroseshun konnn injuri ba dumaad eshtebaat migiranaa
پاسخ Kevin : سلام. چیکار کنیم ما همینجوری دامادیم کلا !
رویای صورتی
دوشنبه 23 اسفند 1389 08:33 ب.ظ
سلام.همیشه برای نوشتن نیاز به سوژه ی خاص نیست گاهی از هیچی یه چیزی درمیاد.
پاسخ Kevin : سلام. بله این هم واقعا از هیچی در اومد !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر