تبلیغات
دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی - این هفته خواندن اسناد ترجمه شفاهی

این هفته خواندن اسناد ترجمه شفاهی

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام
امروز میخوام اتفاقاتی که این هفته برام اتفاق افتاد رو بنویسم. راستش وبلاگم خیلی طرفدار داره سر کلاس که هستیم تا موردی پیش میاد بچها میگن یادداشت کردی ؟ سوژه خوبیه تو وبلاگت بنویس. یا بعد کلاس میگن چند تا سوژه برای وبلاگ پیدا کردی و این جای بسی خوشحالیست.

اول اینو بگم که سر کلاس ترجمه شفاهی استاد جمله ای رو گفت که یکی از بچها خیلی خنده دار ترجمش کرد.
حرف استاد این بود : آن دختر در خواب چیزهای زیبایی دید.
یکی از بچها اینجوری ترجمش کرد : من در خواب دختر زیبایی دیدم

من کلاس 501 کلاس داشتم استاد هنوز نیومده بود استاد حقیقی کلاس کناری کلاس داشت هنوز نیومده بود من رفتم پیش بچها استاد که اومد من تخته رو پاک کردم بعدش گفتم بای استاد گفت که برام  favor انجام دادی منم بش گفتم برو بچ منو مستر فیور صدا میکنن خیلی باحال بود !!!!

سر کلاس خواندن مطبوعاتی بودیم که یکی از بچها روی  تخته ریز مینوشت یکی از بچها بش گفت میشه بزرگ تر بنویسی؟ بش گفتم ctrl p بزن بزرگ میشه اون بحظه گفتم کوین عجب تیکه ای انداختی ها !
 
سر همون کلاس یکی دیگه اومد خبرش رو بخونه این کلمه رو transgenic براش یک پاراگراف ترجمه نوشت ! من بش یه کوچولو گیر دادم گفتم چی ترجمش میکنی !!!!!! استاد ترجمش رو درست کرد. حالا امروز که داشتم به عنوان مهمان میرفتم سر کلاس استاد حسن نژاد ( که خیلی خیلی منو دوست داره و 20 بهم داد ) ، استاد گفت من مشکلی ندارم بیا که همین طرف گفت نه من نمیخوام تو بیای تو کلاس مثل این که تو دلش مونده بود تلافی اون سوال منو دربیاره مثل بچها !!! استاد گفت از من ناراحت نشو من میگم بیا ولی کلاس ماله ایناس میگه نیا منم به استاد گفتم no problem I LOVE YOU به استاد حسن نژاد گفتم i love u  به این میگن کوین بعضیا فکر میکنن آدم ترسناکیه درصورتی که اصلا اینجور نیست. منم به اون طرف با یه حالتی گفتم see you later استاد گفتم تهدید نکن ای کاش میشد هممون حسادت رو بذاریم کنار. امیدوارم

سر کلاس خواندن بودیم استاد داشت خبر رو با تکنولوژِ روز دنیا پخش میکرد ( اون همه دردسر داشت تا کارش انداخت) وحید رفت به پرده دست زد که درستش کنه که آنتی ویروس فعال شد و پیام ویروس پیدا شد رو داد( چقدر بش خندیدیما )
خواست یکی برد رو پاک کنه که تصویر ویندوز اکس پی روش بود استاد گفت کامپیوترو پاک نکنی چقدر خوبه آدم هم سرکلاس درس بخونه هم بخنده بعضی از استادا آدم خوابش میگیره سر کلاسشون !

جالب اینه که وقتی دخترا کارشون رو ارائه میدن من براشون دست میزنم بعدش دخترا دست میزنن چرا اینجوررررررررررررن

سر کلاس اسناد بودیم که یکی از بچها که طبق معمول ترجمه میکنه اینجوری نوشت : شصت و سی و نه نمیدونم این عدد رو از کجا اورد !

امروز سر کلاس ترجمه شفاهی بودیم این سیستم مشکل داشت استاد میخواست نیمخیز بشه که فکر کنم بگه برید که یکی از دخترا گفت استاااااااد من لپ تاپ دارم یه دو دقیقه صبر میکرد میرفتیم خونه

دیروز هم بخاطر رکوردی که در حقوقم گرفتم بچها رو پیتزا دعوت کردم بعدش رفتیم پارک. حال داد. انشالا عروسی یکی از همین بچها ( که در شرفشه ) اونم پیتزا میده بهمون


همینجا با همه ی ژاپنی های عزیز همدردی میکنم. خیلی براشون ناراحت شدم. امروز با مستر دریغ دربارشون حرف زدیم ، همه ناراحت بودن


یادم اومد نوشت : سر کلاس ترجمه شفاهی بودیم که استاد داشت با دستگاه کار میکرد برد رو نمیدید گفت این موس کجاس رو برد ؟ من بش گفتم برو چپ چپ چپ بالا بالا خوبه . استاد خندش گرفت سارا گفت علی، راهنما

رها
چهارشنبه 21 فروردین 1392 11:37 ق.ظ
میشه بگید برای ترجمه شفاهی استادتون روش کارش چطور بود و چه منبعی رو بهتون معرفی کرد؟


ممنون
پاسخ Kevin : سلام. استاد خودش کلیپ صوتی و تصویری میورد
نجمه
شنبه 4 آذر 1391 11:15 ق.ظ
سلام خوبی خاطرات سرکلاستون جالب بودنداما مادوران کارشناسی استادترجمه شفاهی مون خیلی بداخلاق بوددوران تلخی داشتیم
پاسخ Kevin : سلام. ولی استاد ما خوب بود
hossein
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 01:07 ق.ظ
سلام من حسین هستم دانشجوى ترم دوم مترجمى زبان..
حدس میزنم بعنوان دانشجوى سال سومى، تجارب بسیار زیادى داشته باشى.. میخوام با هم دوست بشیم مثل دو همكلاسى صمیمى!
این پست الكترونیكیه منه.. میتونى برام پیام بذارى ;-)
persia_8055914@yahoo.com
پاسخ Kevin : سلام. خوبه
چهارشنبه 1 تیر 1390 03:23 ب.ظ
بابا بی خیال چقدر زود د دست به نقد جوابم رو دادید ممنونم ولی .... منو شناختی ؟؟؟
پاسخ Kevin : سلام. نخیر
چهارشنبه 1 تیر 1390 03:11 ب.ظ
سلام
توفیقی بود که با وب لاگ شما اشنا بشم , خیلی جالب و خواندنی بود لذت بردم , براتون ارزوی موفقیت می کنم.
پاسخ Kevin : سلام. خیلی ممنون
maryam
دوشنبه 23 اسفند 1389 01:26 ب.ظ
منتظریم.
پاسخ Kevin : بله. اما به کمک همه نیاز دارم. باشد که جهانی شویم پیش به سوی جهانی شدن.
maryam
دوشنبه 23 اسفند 1389 01:05 ب.ظ
علی جان عالی نوشتی . ول دان.
پاسخ Kevin : سلام سپاس مریم جووووووون. یک شگفتاننده در راه است. دانشگاهمونو جهانی خواهم کرد.
maryam
دوشنبه 23 اسفند 1389 01:04 ب.ظ
سلام , فاطمه جان شما که با لب تاپ نشون دادن همه رو مریض کردی!!!!!!!!
bittersweet
دوشنبه 23 اسفند 1389 12:20 ق.ظ
عید حقیقی را کسانی درک میکنند

که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر

به آینده لبخند بزنند . . .

پاسخ Kevin : سلام. سپاس زیبا بود
pari
یکشنبه 22 اسفند 1389 03:32 ق.ظ

woleeeeeeeeeeeeeeeeeeek chghad neveshti < ba lahjeye aabaadaani bekhun>
in 6o 39 akheratesh bud beghole sara ebadi
kevin pas chera un axe k az khubha badharo grfti nazashti tu web
faghat jaye un ziyadi bud
پاسخ Kevin : سلام. راستش اونم میذارم
معصومه
شنبه 21 اسفند 1389 11:14 ب.ظ
این خاطراتی که اینجا می نویسی میشه گفت تقریبن عمومی هستند و کمتر خصوصی..چقدرررر خوب که می نویسیشون مطمئنم بعد از فارغ التحصیلیمون ی پاتوقی میشه برای مرورشون.. ممنون برای ثبتشون
پاسخ Kevin : سلام سپاس. خوش حال میشم بعد سالها همه بیان اینجا. یه نوع میعادگاه !
Sammy
شنبه 21 اسفند 1389 10:41 ب.ظ
پاسخ Kevin : ما هم همین شکلک هایی که فرستادی واست میفرستیم عزیییییزم
Sammy
شنبه 21 اسفند 1389 10:40 ب.ظ
دفعه دیگه خودم میارمت سر کلاس اسی . نگران نباش.
پاسخ Kevin : سلام. باشه حتما ایول به خودت. حسودا رو ول کن
fatima
شنبه 21 اسفند 1389 10:38 ب.ظ
هیچ غمت نباشه راضیه جون یه اکیپ میشیم میایم دانسگاتون حسابی اونجا چیززز میشه همه با هم بخندیم .
پاسخ Kevin : بله اینم خوبه
razie
شنبه 21 اسفند 1389 10:35 ب.ظ
خوشششش به حالتون ما سر کلاس زیاد نمی خندیم.همه از دم یه مشت بچه درس خون.
البته چراااا گاهی اوغات یه نیشخندی یا مثلا لبخندی میزنیم.

اکثرا هم استادا مارو ضایع می کنن و می خندن .چیزای سخت سخت می گن ما بلد نباشیم جواب بدیم.مثلا چند روز پیش استاد گفت کی می تونه این کلمه رو تلفظ کنه؟(victual) من با یه گونی اعتماد به نفس گفتم:ویکچوال...

استاد هم خندید و گفت نه خیییر .ویتل....

اصلا بهش نمیاد تلفظش این باشه...
پاسخ Kevin : سلام آره بهش نمیاد. حتما یه بار استادش ازش پرسیده بلد نبوده حالا اون اومده از شما پرسیده !
fatima
شنبه 21 اسفند 1389 10:13 ب.ظ
آره اشتباه شد دست از پا دراز تر

نیس زبان انگلیسیم خیلی خئبه کم کم داره زبان مادریم از یادم میره .آرررررررررررررررره
پاسخ Kevin : بله ! ما خارجیا پارسی رو بهتر حرف می زنیم
fatima
شنبه 21 اسفند 1389 10:05 ب.ظ
شصت از پا دراز تر یعنی اینکه ضد حال بزرگ /
یعنی هلک و ولک برگردی خونه
خو خیلی سخته
ماماااااااااااااااااااان
پاسخ Kevin : دست از پا دراز تر (خنده)
fatima
شنبه 21 اسفند 1389 09:54 ب.ظ
راستش امروز هی جلوی خودمو گرفتم که لپ تاپو ندم آخرش نتونستم .
آخه به شدت مریض بودم این همه راه رو هم اومده بودم زورم اومد شصت از پا دراز تر برگردم
واسه همین دادم .
پاسخ Kevin : سلام. شصت از پا درازتر ؟ اصطلاح جدیده ؟
fatima
شنبه 21 اسفند 1389 09:52 ب.ظ
خیلی خاطراته جالبیه و چقد خوبه که مینویسیشون مخصوصا وحید که رفت دس گذاشت بعد بلافاصله کامپیوتر ویروس پیدا کرد

من خیلی خندیدم اون روز
fatima
شنبه 21 اسفند 1389 09:50 ب.ظ
سلام

آیا من اولم ؟
پاسخ Kevin : سلام بله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر