تبلیغات
دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی - حس خوب ترم بالایی بودن ( شاید هم ... )

حس خوب ترم بالایی بودن ( شاید هم ... )

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

حس خوب ترم بالایی بودن ( شاید هم ... )

سلام. امروز رفته بودم که چندتا برگه از دانشگاه بگیرم که یکی از همکلاسی ها رو دیدم و قرار شد که بریم سر کلاس یکی از استادها، ما رفتیم نشستیم. همینجور که استاد درس میداد من دانشجوهارو یکی یکی نگاه میکردم. همشون اول راه بودن. اونجا یکی از دوستان رو دیدم که ترم یک با هم یه مدت همکلاس بودیم و بعدش انصراف داد و دوباره اومد. انگلیسیش بهتر شده بود.

همینطور که بچها رو نگاه میکردم یه حس عجیبی داشتم انگار که اینا اومدن میخوان جای ما رو بگیرن. تو فیلمها این صحنه رو دیده بودم اما امروز خودم حسش کردم. بعضیاشون خوب بودن ( منظورم انگلیسیشونه )

بازم الان میگن چرا اینجوری نوشتی ! خوب حسی هست که میاد راستش رو بگم حس این بود که قراره اینا بیان و ما بریم !!!!!

به عکس العمل هاشون دقت میکردم که ببینم که میخنده کی خوشش میاد و کی ناراحت میشه !! واو چند ترم طول میکشه تا با همه چیز آشنا بشن !!

سر کلاس که بودیم و از اونجایی که ما مهمان بودیم و نمیخواستیم صدامون در بیاد منو همکلاسیم روی یه برگه حرف هامونو روش مینوشتیم. و اون برگه رو هم برای یادگاری نگه میدارم. سر کلاس که بودیم یه نفر اس ام اس داد به همکلاسی عزیز و ما خندیدیم !!! حالا کی اینو بگیره 6 بار اس میومد 6 بارم جوابش دلیور می شد !! هم به چیز خندیدیم هم به چیز.

چقدر هم غیبت کردیم فقط حیف که سبزی نبود !!!

 بعد از کلاس هم خدمت ترم پایینی ها بودیم و یک ساعتی به سوالاشون جواب دادم تا اینکه همکلاسیمان دوباره آمد و نجاتمان داد. راستی امروز استاد بختیاروند رو هم دیدم که واسم دست تکان داد

سه تا خانم حراستی هم دیدم که داشتن من رو نگاه میکردن منم نگاهشون کردم برگشتم دیدم پشت سرم یه تابلو 1000 در 1000 زدن و روش طرز لباس پوشیدن رو نوشته بود در دانشگاه ! فکر کنم داشتن به اون نگاه میکردن نه به من

به هر حال امروز هم روز خوبی بود هرچند حس شد که یواش یواش باید از این دانشگاه باید بریم...



maloosak
یکشنبه 1 اسفند 1389 11:16 ب.ظ
آرش کیه؟وای ببخشید اشتباه چاپی بود منظورم آخرش بور نه آرش
پاسخ Kevin : بور ؟ موهاش بوره ؟ آها آخرش بود !!
maloosak
یکشنبه 1 اسفند 1389 11:15 ب.ظ
همون اول راه ها هم بالاخره به آرش می رسن و یه عده دیگه هم جای اونارو می گیرن این قانون زندگیه
پاسخ Kevin : اوهوم بله قانونه ! قانونه خوبیه !!!
azad
شنبه 30 بهمن 1389 12:06 ب.ظ
keviiin.heyf ke sabzi nabod yani chiiii?ba lahje nanviis nemifahmim ma
پاسخ Kevin : آزی جون سبزی نماد غیبت کردنه هر موقع کسی غیبت میکنه سبزی هم پاک میکنه
ali
جمعه 29 بهمن 1389 02:34 ق.ظ
ali pliz

kern
جمعه 29 بهمن 1389 02:34 ق.ظ
ali
kern
جمعه 29 بهمن 1389 02:32 ق.ظ
ali im online now i want to chat with u baby can i?
maryam
جمعه 29 بهمن 1389 12:17 ق.ظ
فکر کنم اگه خواستیم تو دانشگاه پیدات کنیم بریم دنبال حراستی ها، چه قدر می بینیشون
پاسخ Kevin : سلام. مریم جون اونا به من گیر دادن آخه ! نیست من خیلی محبوبم !
Fouad
پنجشنبه 28 بهمن 1389 09:15 ب.ظ
من هیچ وقت اسم مذهب نیوردم آدم مذهبی هم نیستم برادر! اینو هم که تو به انسانیت اهمیت میدی و ارزش آدما رو به دین و مذهبشون ربط نمیدی خیلی خوشم میاد واسه همینه من اینقدر دوستت دارم!!! برادر
پاسخ Kevin : منم دوست دارم. شاعر میگه اکاش روفوضه میشدم همکلاسی فوادو دوست احمد میشدم !
سندس
پنجشنبه 28 بهمن 1389 01:02 ب.ظ
سلام
حالا دلتنگ رفتنی از دانشگاه خوب یه كاری كن همونجا مشغول شی واسه همیشه فقط مواظب خواهرای حراستی باش
پاسخ Kevin : سلام مطمئن باش من اینجا میمونم !!!
Fouad
پنجشنبه 28 بهمن 1389 11:07 ق.ظ
بهله بهله! میگذرد! اما زندگی فقط دانشگاه و ترم و اینا نیست؟ اینا یه قسمت خیلی کوچیک از زندگی هستن، مهم تر از اینا تو زندگی اینه که آدم بدونه واسه چی آفریده شده و باید چیکار کنه. تو اگه هی نگی استادم و تاپ استودنتم و ازم پرسیدن و ...! شاید یه مقدار به فهم حقیقت زندگی نزدیک بشی!
پاسخ Kevin : سلام. این حرفت به حرف دیشب من بر میگرده ؟ بابا منم مسلمونم فقط یکم دیدم نسبت به تو باز تره و دنیا رو از دید زیبایی های دنیوی میبینم نه مذهب. انسانیت مهمتره از اتفاقاتی که یکسری آدم 1500 سال پیش انجام دادن برادر ! درباره استادی هم باید بگم که این کار من هست اگر نخوام استاد بشم پس چرا این همه پول میدم برای دانشگاه ؟ هدف از دانشگاه اومدن یه لیسانس بدرد نخور نیست ! لیسانسه ها دارن لتس گو درس میدن برادر ! دانشجوهای تاپ همین دانشگاهم بودن! من از همین قسمت کوچیک میتونم تمام دنیامو بسازم ! نیازی هم به دانستن راز آفرینش نیست ! نیاز ما اینه که انسان باشیم و انسانی رفتار کنیم همین !
fatima
پنجشنبه 28 بهمن 1389 12:56 ق.ظ
ایگوم ایسه که خورمو واا دانسگاس به تره .

مو درسانه حذفسونه کنم رووم ز اونجو .

ایچه نه نیخم .

مو ززز لرونم ززز لرون هم برووم .

دانسگا فقط خرمووا
پاسخ Kevin : سلام آره دانشگاه خوبیه !!! سی لرون انگلیسی صحبت کن
razie
چهارشنبه 27 بهمن 1389 10:03 ب.ظ
پاسخ Kevin : ok!
razie
چهارشنبه 27 بهمن 1389 09:52 ب.ظ
آها...پس قانونش اینه...
خوب پس از این به بعد هر وقت اوهوم خونم کم شد میام اینجا یه شکلک میذارم.
پاسخ Kevin : اینم فکر خوبیه !
بردیا
چهارشنبه 27 بهمن 1389 09:49 ب.ظ
سلام. امیدوارم به آرزوهایت برسی. بخصوص استادی دانشگاه
پاسخ Kevin : سلام سپاس
razie
چهارشنبه 27 بهمن 1389 09:44 ب.ظ
آآآآآآآآخ جووووووون به آرزوم رسیییییدم.
همیشه دوست داشتم بهت بگم روم نمی شد.
می دونی چی بود آرزوی من؟؟؟اینکه یه بار در جوابم بنویسی اوهوم.
البته این یه آرزوی وبلاگی بود.
آرزوهای من بزرگن...
میشه اینبار هم بنویسی اوهوم؟
پاسخ Kevin : من اوهوم زیاد میگم. شکلک گذاشتی من در جواب شکلک نداشتم که بذارم. خوشحالم که به آرزوت رسوندمت ( کوین نوئل ) !
fatima
چهارشنبه 27 بهمن 1389 09:05 ب.ظ
وی خدا این جا کجاست انواع نوشیدنی میدن .

جاااااان کیییییییییییییییییییییوی
پاسخ Kevin : سلام. جای خوبیه زیاد دور هم نیست !
pari
چهارشنبه 27 بهمن 1389 08:09 ب.ظ

are khyli zud gozasht hamashmigam chghad zud gozasht bavaram nmishe
yade terme aval k mioftam bavaram nmishe alan 6im albate age khoda bekhad
rasi ali ostad ostad nakon to yekli hadaghal ostad nmishi
پاسخ Kevin : سلام. اتفاقا میشم خوبم میشم... به همه آشناهاتونم صفر میدم هی بیان بگن مستر کلانی ضحاکه بد نمره میده عجب استاده فگریه همه رو فگر میکنه بعدش به دوستاشون میگن با این استاده عقده ای کلاس نگیرید میندازتون !!! هاها. تازه تو زندگی بعدی هم زبان میخونیم !
razie
چهارشنبه 27 بهمن 1389 07:54 ب.ظ
پاسخ Kevin : اوهوم
razie
چهارشنبه 27 بهمن 1389 07:41 ب.ظ

نوشیدنی شنبه ها 5شنبه و 4شنبه ها میدن.روزای دیگه باید آب بخوریم...میوه رو به عنوان دسر میدن احتمالا...
ما هم هنوز نقش این کیوی و پرتغال رو نفهمیدیم.شما فهمیدید به ما هم بگید ثواب داره.
پاسخ Kevin : حتما Manoto tv رو دیدن استارترو دسر میارن !! یه جور میگی نوشیدنی انگار چیز هم میاران !!
razie
چهارشنبه 27 بهمن 1389 07:32 ب.ظ
چنان میپرسی کیوی میدن انگار خیرات میکنن...پولشو خودمون میدیم.اگه پولی نبود یه کیوی میدادن به دو نفر می گفتن نوبتی بگیرید دستتون نیگاش کنین بعد وقتی سیر شدین بدین نفرات بعدی...تنها چیری که پولی نیست دستشویی ها هستن.
موفق باشی ترم بالایی.و راستی هنوز زوده دلت واسه دانشگاتون تنگ بشه اگه درست بگم الان ترم 6 هستی.پس حالا حالاها وقت داری...موفق باشی...
پاسخ Kevin : سلام سعی میکنیم که استاد همین دانشگاه بشیم که دلمون تنگ نشه ! کیوی میدن ! آخه برای غذا کیوی باید بدن ؟ ماست ، نوشابه !! حد اقل ساندیسی !! شاید برای استارتر هستن ایشون او وسط !
razie
چهارشنبه 27 بهمن 1389 07:18 ب.ظ
تازه یه جای دیگه هم سوتی دادیم...
برا رزرو غذا باید فیش به حساب میریختیم.ما هم با جمیع دوستان رفتیم که پول بریزیم به حساب سلف تا اونا هم گوشت و کافور بخرن بدن به ما بخوریم...بعد با کلی کلاس فیش رو پر کردیم که دیدیم...ج...ا....ن؟؟؟چرا شماره حسابامون توش جا نمیشه؟؟؟؟بعد با کلی آبرو ریزی رفتیم از اون آقاهه محترم پرسیدیم.اونم به ما خندید گفت صفراشو نذارین...فقط کارمندای بانک دانشگاه بهمون نخندیده بودن...که اونا هم خندیدن...
پاسخ Kevin : اشکالی نداره تو هم ترم بالایی میشی بعدا به ترم پایینیها میخندی ! یا کمکشون کن. مگه چقدر پول باید میدادید ؟ میلیون بود ؟
razie
چهارشنبه 27 بهمن 1389 07:10 ب.ظ
آره فکرم مشغول بود...داشتم به قورمه سبزی فکر می کردم...آخه سه شنبه ها قورمه سبزی میدن با میوه...قورمه سبزی دادن با کیوی و پرتغال...تو دانشگاه همه چیزو تجربه کرده بودم به جز قورمه سبزی با کیوی و پرتغال.که اونم تجربه شد...
پاسخ Kevin : آها خوبه که به فکر غذا بودی !! کیوی میدن اونجا ؟؟؟؟
razie
چهارشنبه 27 بهمن 1389 06:58 ب.ظ
آره واقعا حس خوب ترم بالایی بودن...گندش بزنن این ترم اولی بودن رو که اصلا نمیدونی چی به چیه!!!همه جا ضایع میشی تو سلف,تو محوطه,از همه ضایع تر وقتی که جلو یه ترم دومیه هم رشته خودت که اون به خاطر روزانه بودن کلاساش از مهر ماه شروع شدن پات پیچ بخوره بعد اونا با دوستاشون بخندن بگن:هه هه ترم اولی ها...حداقل وقتی ما ترم اول بودیم راه رفتن بلد بودیم!!!میخواستم بزنم فک و پوزشو پایین بیارم دوستم نذاشت...ولی خوب این پیچ خوردن پا برای هر کسی میتونه اتفاق بیوفته...حالا ترم بالایی ها بر کنار...استادها هم آدم حساب نمی کنن ترم اولی ها رو...مخصوصا وقتی مدرک دکتری هم داشته باشه...دیگه عمرا اگه یه نیگا هم بهت بندازه...تازه بگه :من حوصله سوالات مسخره رو ندارم هرکی بپرسه از پنجره شوت میشه زن و مرد هم نداره....
پاسخ Kevin : سلام. ترم اول که خیلی باحاله خاطراتتو بنویس فقط یکبار میتونی ترم اولی باشی ! حالا چرا پیچ بخوره حتما چشمت یا ذهنت یه جایی بوده !!!
fatima
چهارشنبه 27 بهمن 1389 06:27 ب.ظ
منم استادو دیدم دست تکون داد چه خوب مونده بعده دو سال دیدمش .
انگار یونی خوب ما به ایشون ساخته
به هر حال امید وارم همه موفق شن و به آرزوهاشون برسن .
پاسخ Kevin : خوبه حالا شانسی شانسی هممون استاد همین یونی بشیم هاها. استاد همسایمونه هاها
fatima
چهارشنبه 27 بهمن 1389 06:23 ب.ظ
خودمونیم یونی خوبی نداریم همش تعطیله .
معلوم نیس کی میخوان درسا شروع شن .
این ترم اگه خدا بخواد و توفقیقی باشه رو هواس ایشالا
پاسخ Kevin : یونی خوبیه همین که تعطیله از خوبیاشه !!
امیدوارم که از این دانشگاه نرم. شاید استاد شدیم خدا می دونه
fatima
چهارشنبه 27 بهمن 1389 06:20 ب.ظ
سلام .

دانشگاه یعنی همین .همش خاطرس .چه خوب چه بد سریع میگذره .
ما میریم اونا میان اونا میان ما میریم و دوباره کسایی دیگه میان .
روحمان شاد و یادمان گرامی باد
پاسخ Kevin : سلام. یادمان گرامی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر