تبلیغات
دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی

accomplished 7

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام به همه دوستان خودم

ببخشیییییییییییییییییییییییییییییییییییییید بقولی کردم قول میدم بازم بنویسممممممممممممممممممممم

ترم 7 هم تمام شد و الان آخرای ترم 8 هست. ترم 7 فکر میکنم بهترین بود شاید هم بخاطر درس هم دوستان هم موفقیت ها. راستش همه خوانندهای وبلاگم میدونن که از همون اول که وبلاگم رو ساختم میگفتم یعنی میشه یه روزی بنویسم دانشجوی سال آخر مترجمی ؟ آره الان دیگه وقتشه ! ولی یواش یواش باید بنویسم فارغ التحصیل ! بعدشم میشه بنویسم دانشجوی سال اول ارشد ؟

ترم خوبی بود درسا رو خوب گذروندم. دوستامو بیشتر شناختم بیشتر دوسشون دارم.خاطره های خیلی زیادی دارم که یواش یواش همه رو مینویسم . از کلاس قرآن و اخلاق اسلامی زیاد خاطره طنز دارم که بگم.

 کنکور هم دادیم ببینیم چی میشه . کانون زبان ایران (ILI) امتحان دادم برای جذب مدرس ، مرحله اول آزمون کتبی بود اهواز، قبول شدم. مرحله دوم  هم مصاحبه بود تهران اونم قبول شدم. حالا هفته دیگه دوباره باید برم تهران چون غول آخرش مونده اونم باید بگذرونم اگر خدا بخواد اون رو هم قبول شم استخدام میشم . دعا کنید

آره داره همه چیز تمام میشه... اما کوین همچنان مینویسد. شاید این دوران تمام داره میشه. اما دنیای جدید و بزرگتر در انتظار ماست . پرچم بالاست.



آزمون ارشد من هم رسید

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام به همه ی دوستان خوبم

منو بخاطر غیبت چند ماهه ببخشید. گفته بودم که میخوام برای همیشه اینجا بنویسم اما واقعا این ترم سرم شلوغ بود و ذهنم همش به چیزای مختلف مشغول بود. ولی بعد از کنکور دوباره شروع به نوشتن میکنم.

همین جمعه آزمون ارشد دارم. دعا کنید قبول شم. تلاشمو کردم اما نمیدونم چی میشه
جواب همه ی نظراتتون رو بعدا میدم.

بعد آزمون میام . مواظب یا مواضب خودتون باشید.

روز دوم ترم 7 yes we can do it

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام

یکشنبه نوشت :

امروز کلاس روش تدریس داشتیم . واو خیلی منتظرش بودم میخواستم بگم واو ما هم بلدیم . استاد اومدو شروع کرد به درس دادن ! یه سلام علیکی خوش اومدینی هیچی صاف رفت درس بده یه سیلابس هم داد که قراره چی درس بده و اینا شماره موبایلشم نوشته بود.

آقا چون ما Richard , brown, chasten  خونده بودیم گفتیم که دیگه بلدیم. ولی یه چیزای جدیدی هم گفت که خیلی جالب بود مخصوصا در باره روانشناسی . هر جا رو که میخواست درس بده و من بلد بودم سریع جواب سوالشو میدادم وای چه کیفی داشتا حال میکنه آدم وقتی میبینه استادش یه چی میگه حس میکنه کسی بلد نیس بعدش جوابشو بدی. سر کلاس نقاشی استاد رو هم کشیدم خیلی شبیهش بود بعد از فارغ التحصیلی عکسش رو میذارم.

امروز استاد یه اشاره ای به bow-wow  داشت همون عو عو  وقتی اینو گفت هممون خندیدیم چون ترم پیش یکی از بچها عوعو سگ رو av av  خوند.

بررسی اسلامی 2 رو هم داشتیم که مثل ترم قبل  باید همش بزنیم تو سرو کله همدیگه سر ترجمه هرچند امروز بچها خوابشون میومد.

کلاس بعدی روش تحقیق 2 بود. نمیدونم استاد کی میخواد از دست من خلاص شه

هرچه میگفت ببینه کسی چیزی یادشه کسی چیزه زیادی یادش نبودو منم فقط yes yes  میگفتم. یا مثلا میگفت what is the next one ?  منم میگفتم yes yes what can be the next one


دوشنبه نوشت :

امروز ترجمه پیشرفته داشتیم منم مفسر یا مبسر بودم رفتم برا همه کپی بگیرم از جزوها اونم رایگان بعدش کارامو مرتب انجام دادم اون آقاهه که کپی میزد گفت ببینید چه پسر خوبیه اسم همه رو مرتب نوشته یاد بگیرید . سعی کنید مثل من باشید

سر کلاس روش تدریس که بودیم استاده میگفت همین طور که دوستمون گفت ( با من بود ) According to me  میکرد

وقتی درباره ارشد حرف میزنه چه حالی میکنیم میگه فولان چیزو وقتی اومدید ارشد بخونید براتون توضیح میدم.

استاد یه سوالی پرسید در باره S-R که گفت inner  هست  یا out  بعضیا میگفتن in  من گفتم out  بعدش از من به بعد همه گفتن out out out    استاد گفت این  گفتنتونout out  مثل اون بز ها هستن که یکیشون به به میکنه بقیشون هم به به میکنه    چون من اینو گفتم بقیه هم میگفتن و آخرش گفت درسته همون out  درسته

توی کلاس اسناد 2 هم یه قلب کشیدم توش نوشتم Kevin عکسشو بعدا میذارم. بعدش  10 نفری رفتیم سر کلاس استاد ترم پیشمون . کلاس پر از خاطرههههه مخصوصا با گفتن who is next

بعدشم استاد یکمی ازمون تعریف کرد و اومدیم بیرون ( به روایتی انداختمون بیرون )

امروزم یکی یه چیزی گفت شوکه شدیم

 

همین الان نوشت :

امروز سر کلاس یکی از استادا چیزای جالبی گفت. گفت که توی کانادا گفتن که چرا خانوما همش بچه دار شن اذیت شن اوا   خوب آقایون هم به خودشون زحمت بدن اوا مامانمینا

 اومدن 100 تا مرد رو روشون کار کردن 98 تاشون مردن 2 تاشون به سلامتی مامان شدن

مثلا بعضیاشون بچهه که بزرگ شده زده کلیه پدره رو منفجر کرده اون یکی قلبو !
خدا گفته زن این کارس بابا
به سلامتیه زن

همینا بود فعلا

 



آغاز ترم 7 ( سال آخری شدن کوین )

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

آغاز ترم 7 ( سال آخری شدن کوین )

سلام به همه بچهااا

امیدوارم حالتون خوب باشه. بلاخره ترم آخری شدیم. هر ترم که میرفتیم جلو میگفتم یه روز میرسه که مینویسم دانشجوی سال آخر ! و بلاخره اون روز رسید ... سال آخری شدیم. از این به بعد خاطرات رو دوباره مینویسم میدونم که خیلی علاقه به خاطراتم دارید.

امروز هم طبق معمول ترم های گذشته فقط به هدف دیدن دوستان ( و نه درس ) به دانشگاه رفتیم. معمولا هفته اول فقط همین هدفو داریم بقیه روزا برا درسه

و این چنین بود که دانشگاه را با قدوم خودمان روشن کردیم.

رفتیم سر کلاس دوستای قدیم را دیدیم ، لذت بردیم ، خندیدیم. و دوباره شروع کردیم به سرو کله زدن با بچها. دوستان رنگی شده بودن . بعضیا هم لباسشون همرنگ کتاب پوران پژوهش بود.بعضی ها هم بعد 1 ساعت اومدن سر کلاس. ما هم خوشتیپ شده بودیم قدری هم اضافه وزن!

بعضی ها هم سر کلاس خمیازه میکشیدند و میگفتن کی کلاس تمام میشه !

استاد چند تا عنوان داد گفت اکستند کنید بعدش ترجمه . و باز هم مردم آزاری یا آذاری های ما شروع شد . یکی از لذان زندگی اینه که بچها رو بعد از ترجمه کردن اذیت کنی ! ( چه روح مهربانی دارم )

 

یکی از بچها killed  رو که در تایتل نوشته بود رو اومده بود به حال ترجمه کرده بودو ما هم گیر دادیم که این طرف الان مردهو اینا . طرف گفت اینجوری خواستم کلی بگم ( یعنی تحریف خبر اوهوم )

دوستان هم klill رو هر جور خواستن ترجمه کردن ! کشته شدن. به شهادت رسیدن. به هلاکت رسیدن !

هرچقدر نگا کردیم ببینیم تازه وارد میبینیم بریم یا بیان که اسپیکینگشون رو تست کنیم خبری نبود ! اگر دوستانه تازه وارد خواستن میتونن بیان سوال بپرسن ( مشورت !!!! نه مشق نویسی !!!! ) بدون خجالت اما ترجیحا یا ترجیها انگلیسی .

تا بعد



من و شگارید ( جمع شاگردها )

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام به همه دوستان خوبم

دو روز پیش شاگردام (ترم12یا ) شام دعوتم کردن

هفته دیگه هم نوبت یکی دیگشونه هر کس خواست بیاد بگه تا دعوتش کنیم





تولدم مبارک 22 ساله شدم

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام به همه دوستان خووووبم

 

ببخشییییید ببخشیییید این همه ززننننگ این همه پیامک و ایمیل که بابا بیا آپ کننننننن

 

شرمندههههههههههه

حالا میریم سر اصل مطب

 

تولدم مبارکککککک

البته 17 مرداد بود با تاخییییییییر.

حالا 22 ساله شدم دیگه بزرگ شدم

خیلی ممنون از بچهایی که منو فراموش نکردن و تبریک گفتن ( از تمام راه های ارتباطی استفاده کردن ماشالا )

راستش خیلی سرم شلوغه، درس و تدریس ! هرچی میخونم بازم کمه ! انگار باید چند سال خوند تا کامل همه چیزو یاد گرفت ! یا شایدم از همون ترم اول باید برای ارشد میخوندیم. من که از سال قبل شروع کردم هنوز این همه کتاب رو دستمه ! ولی باز هم میگیم ما هدفمون ارشده اونم دانشگاه علی آباد کتول

راستش خاطرات باحال زیاد دارم اما نمیدونم از کجا شروع کنم این همه خاطره افتاده رو دستم نمیدونم چطور مرتبشون کنم.

فقط امروز میخوام اینو بنویسم . صبح که سر کلاس بودیم بچها میگفتن بنویس این چیزا رو تو وبلاگ ! آخه یه اتفاقی افتاد که نمیتونستیم جلوی خندمونو بگیریم. استاد داشت درباره روش تدریسو جایزه دادن تنبیه کردن در تدریس حرف میزد که یه مثال از حیوانات زد بعدش یه خانمومی گفت استاد یعنی جایزه دادن فقط ماله حیوناس بعدش یه جوری خودشم با خنده مارو نگاه میکرد فکر کنم خودش فهمید چی گفته.  استادمون که میگه هممون قبول میشیم ( مخصوصا من که آرزوم قبول شدن در علی آباد کتول هست ) . به امید آرزوی همه گی . زوووود بر میگردمممممم



سوال از شگارید ( جمع شاگردها)

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام

امروز از شاگردام پرسیدم اگر مادر و زنتون در حال غرق شدن باشن کدوم رو نجات میدید ؟ ( حساب کنید جوابارو به انگلیسی دادن چقدر باحال میشه  )
علی: مادرم. چون بعدا میتونم دوباره ازدواج کنم.
حالا از بین مادر زن و زنتون چی ؟
علی : زنم. چون قابل استفاده تره
بردیا: مادر زنو خفش میکنم با دستام یا سرشو زیر آب میکنم تا خفه بشه نگاش میکنم اگر دیدم نمرده بازم میذارمش زیر آب تا خفه بشه بعدش باهاش قایق میسازم خودم و زنمو نجات میدم !


پایان ترم 6 Accomplished

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام به همه ی دوستای خوبم

میدونم میدونم داد نزن  خیلی وقته آپ نکردم. خیلیاتون کامنت دادید ایمیل زدید پیامک زدید که بیا آپ کن راستش امتحاناتو پروژو کارو مسائله دیگه دست به دست هم دادنو نگذاشتن آپ کنم. معذرت !

یه موضوعی که منو خیلی خوشحال کرده اینه که تونستم دوستانه زیادی رو وبلاگ نویس کنم و نوع نوشته هاشون رو به خودم نزدیک کنم و دیگه دست از شعرو شاعریو عشق برداشتن و به آغوشه سبک کوین آمده اند.

خیلی خاطرات شیرین دارم و یکی یکی در پست های آینده براتون مینویسم. امروز فقط برای روزای آخر ترم 6 مینویسم...

بله بلاخره ترم 6 هم تمام شد. و بلاخره ترم آخری شدیم. وبلاگ رو که شروع کردم نوشتم سال اولی ! اون موقع بخودم میگفتم یعنی میشه یه روز برسه و من بنویسم دانشجوی سال آخر ؟ و امروز بهش رسیدم. هم خوشحالم هم ناراحت دلیلش رو هم همه میدونن. و الان هم میگم امیدوارم یک روز بنویسم دانشجوی کارشناسی ارشد ...

در زمان امتحانا اتفاقات جالبی افتاد مثلا برای بار اول منو از سر جلسه انداختن بیرون   وقتی امتحان تمام شد چقدر به این موضوع خندیدیم. مراقبه شده بود سوژه حتی استاد هم بهش خندید فکر کنم. یکی از سوالا دوتا ازگزینه ها B  نوشته بود من به مراقب گفتم گفت آقا حرف نزن گفتم خوب مشکل داره گفت نظمو زدی بهم برگتو بده اومد برگرو گرفت و از اونجایی که من همشو نوشته بودم دادم بشو اومدم بیرون . اون روز تا 1 ساعت پشت در نشستیم و عکسهای دسته جمعی گرفتیم. شاید بعضیا که نیومدن عکس بگیرن حسرتش به دلشون مونده باشه و وقتی اینو میخونن از حسادت بگم کوییییییین خفت میکنم 

واقعا ورودی های 87 یه چیز دیگن هر کسی مارو ببینه بدونه اینکه اسممون رو بدونه ( البته ماها خیلی معروفیم ) متوجه میشه ورودی 87 مترجمی هستیم .

سر امتحان اسناد بودیم استادمون گفته بود دیکشنری استفاده نکنید ولی خودش نیومده بود اون یکی استادمون اومد سر کلاس بچها گفتن استاد میشه دیکشنری استفاده کنیم ؟ استاد گفت استادتون چی گفته ؟ من با خنده گفتم گفته استفاده کنید  استاد فهمید الکی دارم میگم گفت اوکیه بعد چند دقیقه استاد خودمون اومد گفت نه ! بچها من نباید استفاده کنن !! هاها دیر رسیدی خاله البته نیازی به دیکشنری نبود ! من از رو خودم ترجمه کردم

در پست های بعدی درباره شاهکارهامون در ترم 6 مینویسم. Wow  مخصوصا شاهکارم سر کلاس خواندن مطبوعاتی

 راستی خبر های جدیدی هم از فعالیت های خودم دارم ...


شاید اینجا بعدا نوشت هایی هم نوشته بشه پس دوباره سر بزنید .



خداحافظ

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام


خداحافظ



We Love You



 


A Rose For Mother

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

به نام مادر

سلام به همه


امروز قرار بود برای مامان گل بگیرم
. مامانم گفت خودت گلی. عصری هم باید میرفتم زبانکده ولی قبلش آرایشگاه. رفتم موهایم را کوتاه کردم. شبه فشن ! آقای بعدی روی صندلی نشسته دست بر چانه نظاره گر ما بود. دستان آقای آرایشگر آغشته به واکس مو به جان موهایمان افتاده بود. دستانش تا مایحتوی مغذمان را نیز نوازش کرد.
از آرایشگاه آمدیم بیرون، که صدایمان کردند ... کیفت را جا گذاشتی ! کیف همراه با لپ تاپ!
هول بودیم انگار. کلاس را کنسل کردیم. به آنطرف خیابان رفته تاکسی گرفته و راونه بازار شدیم. بین راه پیاده گشته و رهسپار گل فروشی شدم. شاخه گلی برای مادر خریدیم. رز ! رزی زیبا. تمام راه را پیاده پیمودم، لبخندی دائما بر لب داشتم که از برای آن حلق مبارکان مشخص بود ! گویی فلانی به پیشنهادمان جواب مثبت داده است. گرچه رضایت مادر از جواب مثبت فلانی بسیار بسیار با ارزش تر است.

به خانه رسیدیم. زنگ زدیم. گل را جلوی آیفون قرار دادیم که مادر ببیند. دید و در را باز کرد. وارد شدیم مادر تشکر کرد 4 باری هم ما را بوسید.


روز معلم مبارک

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام

روز معلم به همه مبارک.

این روز رو به همه معلم ها تبریک میگم مخصوصا مادر عزییییزم

همیشه میدیدم که در این روز دانش آموزها به مادرم هدیه میدن اما امروز نوبت من بود ! بلاخره ما هم از شاگرد هدیه گرفتیم قراره فردا برای مامانم گل بگیرم

روز همه شما همکارای عزیز مبارک

مصاحبه خنده دار !

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام

رفت که مصاحبه بده برای استخدامی. خیلی استرس داشت. دوست داشت که حتما این کار رو بگیره.
نوبت مصاحبه ی اون شد. وارد اتاق شد بد از سلام و احوال پرسی و سوالات اولیه. نوبت رسید به سوالات عقیدتی !

مصاحبه گر : نظرت درباره .......... چیه ؟

خندان از اتاق اومد بیرون.

 وای قبول شدم فکر کنم دیگه استخدام شدم. خیلی خوشحالم جوابارو درست دادم.

- سوال چی ازت پرسیدن مگه ؟

بهم گفت نظرت درباره سلمان رشدی چیه ؟ منم بهش گفتم خیلی آدم خوبیه ، قبولش دارم آدم معروفیه ! مرده هم همش میگفت نعوذوبالله ! حتما قبولم دیگه.

- چی ؟ چی گفتی ؟ واقعا سلمان رشدی رو نمیشناسی ؟

مگه کیه حالا؟

- کتاب آیات .... رو اون نوشته !!!

وای پس دیگه هیچی


نصیحت نوشت : شما حواستون باشه از این اشتباهات نکنید !

مصمم تر میشویم

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام.

برای من که خوب بود. شما رو نمیدونم !

[http://www.aparat.com/v/d81f29a9985d0eb4adc0279e79a9ec755805]



یک شنبه ای دیگر !!!!

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام

امروز یکی از دوستامون یه لباسی پوشیده بود که به احتمال زیاد حراست بهش گیر میداد ! برای همین دست به کار شدیم . موقعه ای که خواستیم از در ورودی بیایم تو من یک سمتش ایستادم که حراست نبینه محمد مترجم خوب هم جلوترش استاد جلو در همینطور الکی تعارف میکردیم که کی اول بره فقط برای اینکه حراست نبینه لباسشو ! فکر کنم اینقدر ضایع بازی در اوردیم خودش فهمید ! یک ساعت بعدش دیدم یه حراستی سریع اومد به یه پسری سلام کرد دست داد پسره نمیخواست بهش فکر کنم دست بده ! دست داد بعدش به مکانی نا معلوم هدایتش کرد ! لباسشو کلاشو گردنبندش !! فکر کنم به اونا گیر داده بود.

امروز سر کلاس ترجمه مطبوعاتی بودیم. ما طبق معمول ته کلاس بودیم آخه جلو میخ داره. ته کلاس خیلی حال میده چون همش با هم حرف میزنیمو میخندیم ولی جلو آزادی عمل رو نداریم. تازه دیدمون بهتره و میتونیم راحت تر سوژه پیدا کنیم.

استاد که حظور غیاب میکرد من صافو محکم دستمو بردم بالا بعد چند ثانیه استاد یادش اومد که تیکه بندازه ، خندید گفت کلانی این مفصلات نشکنه خوب خواستیم خلوص نیتمان را نشان دهیم !

این جلسه هم طبق معمول خبر درباره لیبی بود ! معمر جلاد   معمر خطر . من شنیدم که تو تی وی خودمون همش میگن انقلابیون لیبی ! اما توی ترجمه یکی از بچها که خواست نامش فاش نشود ( دختر پسر بودنش را خودتان حدس بزنید )  rebels  رو فتنه گران ترجمه کرد. گفتیم استاد ( به سبک ف جان OOOseeetaad   ) بگو خسو خاشاک بهتره

فتنه گران لیبیایی ( لوبیایی )

یکی دیگه : آشوبگران ! پسرای بد  بی تربیت  ضد معمر

یا مثلا مخالفان رو مقاومت ترجمه کرده بودن که آدمو یاد فلستین یا فلسطین میندازه !

احمد رفته بود از خبر کپی گرفته بود کمرنگ افتاده بود هیچی از عکسش معلوم نبود. استاد گفت این عکس یه تانک در حال سوختنه !

به استاد گفتم ببخشید ما متنو اشتباه ترجمه کردیم فکر کردم برفکه    بازم استاد چند لحظه فکر کرد که جواب منو بده ! بعدش استاد گفت آها یعنی فکر کردی اینا برفه ! لیبی برف اومده ارتش عقب نشینی کرده !!!

سرکلاس نمیدونم چی شد که مدادم 1 متر رفت رو هوا و یک متر اونور تر فرود اومد.

سر کلاس روش تحقیق بودیم ( باید حتما کوییز بگیره ؟ ) اومدو سوال کرد از همه منم خوشکل جوابشو دادم. ایشون از سنس آو هیومر بنده خیلی خرسند میشوند ( درواقع میخواد خفم کنه ) آخه خیلی میخندیم سر کلاس ! هرچی میگه من تایید میکنم ! یس یس اگزکلی .

زبانکده نوشت : خوشحال میشویم. بله. بجهای کلاس دیگه چون استادشون داره میره ( به احتمال زیاد خارج ) به مدیر گفتن که من استادشون بشم.



نامه ای به خواهر

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

به نام پدر

نامه ای به خواهر

سلام علیکم امیدوارم حالت خوب باشد. شنیده ایم که به وبلاگ ما سر میزنید نوشتها را میخوانید به به و چه چه کرده و سپس آمار را به مادر گزارش میدهید  اما نظر نمیگذارید. دست شما درد نکند نگاهایتان به وبلاگمان مستدا ! ( املاشو بلد نیستم فقط تو فیلما یه چیزی شنیده بوده بودیم است )

امیدوارم حالت خوب باشد باشید  باشند. امید به دیدارتان. شرمنده ام نمیتوانم تابستان قدم رنجه بفرمایم چون درس داریم و دیگر آنکه تاپ داگ یا همان موز بالای آموزشگاه شده ایم و سرمان شلوغ بوده بوده میشود.

به امید دیدار

سبز ، جاری  و ادامه دار باشید.




  • تعداد کل صفحات:14 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...