Accomplished

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام امتحاناتمون تموم شدن ولی بازم اون چیزی که میخواستم نشد!! بازم یک درس رو خوب ندادم!!! نگارش پیشرفته گرفتم 16!!! جالبیش اینه که این کتاب رو من 8 ماه قبل خونده بودم و مطالبش برام جدید نبودن که بخوام اینقدر کم بگیرم!!!
به هر حال معدل 18.5 فکر نکنم بد باشه برای ترم 3 ولی فکر میکنم ترم 4 حداقل 17 بشم باید خوشحال باشم چون خیلی درسها سخت میشن!!!
شعر نثر درآمد بیان شفاهی مقاله ترجمه نوارو فیلم و ....... ولی به قول اساتید محترم. کوین برای نمره درس نخون!!! آخه نمیدونم این دخترا چرا اینقدر درس میخونن بعد آخرشم ....... ولی این واضحه که کسی از نظر اسپیکینگ در حد تیمه ما نیست!!!  ترم بالاییا ما از ترم اول تا الان داریم حریف میطلبیم شما کجایین؟

طبق نظرسنجیه انجام شده در وبلاگ سخترین درس : 1. دستور نگارش  2. خواندن و درک مفاهیم 3. تنظیم خانواده ( من 20 شدم! ) 4. گفت و شنود

البته برای ترم بعد هم دوباره یه نظر سنجی میذارم.



My web site

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام میتونید دوباره از سایتم دیدن کنید! بعد از مدتی که سایت در دسترس نیود امروز دوباره به روزش کردم .

www.en-students.ir



نمونه سوال

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

این هم از نمونه سوالات درس کلیات زبانشناسی البته ماله پیام نوره. فرقی نمیکنه نکاته مهمش مثل همن.

 

http://egza.files.wordpress.com/2009/06/69z.pdf

http://egza.files.wordpress.com/2009/06/5z.pdf

یه چیزه خیلی خنده دار بهتون بگم! یک اشتباه وحشتناک و خنده دار. در یکی از امتحانات دریک جمله ای به جای حرف L نوشتم D  !!! حالا ببینید معنی جمله چقدر عوض میشه!          The fine soft wooD obtained from goats of cashmere



عکس از دانشگاه

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام

این هم دوتا عکس هنری از دانشگاه زیبای دزفول

 



امتحانات

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام به دوستان عزیز الان وقت امتحاناته دعا کنید که امتحاناتمونو خوب بدیم مثل همیشه مخصوصا آقایون!!!
انشاالله امتحانات ترم سه رو هم بدیم و بریم ترم چهار و وارد درسهایه ادبیاتی و ترجمه بشیم. اگر کسی لکچر خواست بگه براش مینویسم. فعلا خدا نگهدار


اصطلاح از خودم4

 

نوع مطلب :Slang & Idioms ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام امروز میخوام اصطلاحاتی رو که خودم از توی فیلمها در اوردم رو براتون بزارم لطفا نظرتون رو بگید که چقدر مفید هستند. درضمن در پست بعدی یه مطلب درباره زبانشناسی میزارم چون میدونم درس زبانشناسی ممکنه یکم برای بعضیا سخت باشه ( خودم آمادش کردم )

من دارم خودم رو آماده میکنم       I'm gearing up to run
چرا امروز رو بیخیال نمیشی چرا امروز رو آف نمیکنی مثلا میتونه کار باشه دانشگاه یا چیزه دیگه هم باشه   why dont you take today off?
این موضوع همیشه رو سنگینی میکنه!   there is always this weight on me
چی از قلم افتاد ؟ what's missing?

اینم یه جمله ی خوشگل:  the final decision is mine
This is the proudest day of my life
حرف نزن! ساکت باش    Just zip it up
I'm dead serious.
بهش سخت نگیر   dont be so hard on him
راحت باش   make your self comfortable
بهم سخت گذشته  یا بهم فشار اورده  it's been hard on me!

این جمله رو مطمئن نیستم اگر اشتباهه لطفا درستش رو بگید:
چرا اینقدر لجبازی؟    why you being so ornery
روزهای سختیه   its tough weeks
خرابش کردی   you wrecked it
آیا اون شامل من هم میشه؟   Is that included me؟
من یه معامله ی ساده باهات دارم ( یه معامله ی خوب ) I have a simple trade که البته از deal   هم میشه استفاده کرد.
درست جلوی چشمات  right before your eyes



پروفسور و سمینار!

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام

روز یک شنبه قرار بود پروفسور ضیا حسینی(نمیدونم املاش درسته یا نه) بیاد دانشگاه برا مون حرف بزنه البته فکر کنم بچها از اینکه کلایها تشکیل نمیشدن بیشتر خوشحال بودن تا دیدن پروفسور. بعد از سر کار گذاشتن تعدادی از افراد ( حالا خانم یا آقا ) که برای رفتن به همایش باید دعوت نامه از طرف پروفسور داشته باشیدو از اینجور چیزا رفتیم به طرف ساختمان شیخ انصاری! حالا ما جلو داشتیم میرفتیم همکلاسیها هم دنبال ما (پسر و دختر) حالا اینگار ما میدونستم سمینار کجاست! از پلها همینطور داشتیم میرفتیم بالا که رسیدیم به پشت بوم ولی از سمینار خبری نبود گفتیم شاید پروفسور رفته پشت بوم  sun bath بگیره! ولی با خرد جمعی تصمیم گرفتیم که بریم پایین. بلاخره چرخیدیمو چرخیدیم با اون همه آدم دنبال خودمون تا سالن همایش رو پیدا کردیم و خیلی خوشحال شدیم البته بیشتر برای ساندیسو بسکویتایی که میدادن! رفتیم داخل دیدم از 2 هزار نفر جمعیتی که اونجا بودن 1500 تاشون ناظر بودن!!!! از این کارتها هم زده بودن رو سینهاشون مثل بادیگاردا همش این ور اونورو نگاه میکردن. بعضیها میگفتن که قراره بنیامین بیاد بخونه برامون!!!!!!

پروفسور یه چند دقیقه ای دیر اومد وقتی که وارد شد براش دست زدیمو اومد نشست. سرود ملی هم پخش شد ما ایستادیم مثل بروبچ تیم ملی دستمونو رو قلب گذاشتیم تمام که شد نشستیم اما دوباره سرود پخش شد من جو میهن پرستی گرفتم دوباره بلند شدم دیدم کسی پا نشد منم نشستم ( این حسه وطن پرستی رو حال کن). مستر کلانزاده مجری بودو یکم حرف زد بعد از پروفسور خواست بیاد که صحبت کنه اونم 90 دقیقه! بچها گفتن تو دیگه جون مادرت فارسی حرف بزن. پروفسور رفت پشت تریبون و گفت بسم الله رحمن رحیم. بچها گفتن الحمدالله میخواد فارسی صحبت کنه اما ایشونم شروع کرد به انگلیسی حرف زدن. راستش من تمام بچها رو نمیدیدم ولی تا انوجا که دید داشتم فهمیدم که فقط من دارم از حرف های پروفسور یادداشت بر میدارم! دانشجویی که جلوی من نشسته بود که اصلا از همون لحظه اول خوابید وسطای سمینار بیدارش کردیم که تو فیلم ضایع نشه!!!!

سمینار که داشت تمام میشد چند تا استادها و پروفسور داشتن پیش تریبون با هم حرف میزدن انگار میخواستن شیر یا خط کنن ببینن کی صحبت کنه! 

سمینار که تمام شده پروفسور پروفسور کنان از سالن آمدیم بیرون. نتیجه این سمینار چی بود؟ من همین یه جمله رو گرفتم ,  linguistic is not a science by itself!  

تا باشه از این سمینارها! 



تششعات کیهانی

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام. اول از هرچیزی از همدردی شما ممنون!

قبل از اینکه بخوام موضوع امروز رو بگم اینو باید اضافه کنم که من تحصیل کرده و روشن فکر هستم پس فکر اشتباه نکنید!

چند روز پیش یکی از دوستانم بهم یک گروه عرفانی رو معرفی کرد گفت که به کمک خودت میتونن تششعات اطراف خودت(کیهانی) رو بدن به خودت (رایگان) و حالا یه چیزی میشه مثلا احساس آرامش یا مثلا دردی چیزی داشتی بر طرف میشه. من اول باورم نشد برای اینکه طرف از شهره دیگه میخواد بشینه برام اینکارو بکنه منم تویه خونه ی خودمون واقعا باور نکردنیه. ولی به حر حال ساعت 2 ظهر پنجشنبه قرار شد ما اینکار رو بکنیم. منم آماده شدم حس گرفتم دراز کشیدم روی تخت و دستامم به همون حالتی که دوستم گفت گرفتم. گفتم یه تستی میکنیم ببینیم چی میشه!

خونمون کسی نبود و خیلی ساکت هم بود. ترسیدم گفتم نکنه نیروی اهریمنی چیزی بیاد طرفمون هیچکیم نیست کمکم کنه. به هر حال ما رفتیم رو تمر کز, 5 دقیفه تمرکز گرفتم که یکدفه همسایه شروع به دریل زدن کرد منم تمرکزم بهم خورد دوباره رفتم روحس 2  دقیقه گذشت دوباره همسایه مزاحم شد. دیگه گفتم اون طرف یا الان داره میخنده به ملت یا داره برا خودش تششعات میفرسته چون من تمرکز نداشتم!

به هر حال من یه بیست دقیقه ای تمرکز گرفتم. دیدم چیزه خاصی نشد. ولی خیلی خسته بودم تا دستمو گذاشتم خوابم برد ( شاید به خاطر همون تششعات بوده!!!!!!!!!!)

چند روز بعد همون دوستمو دیدم که پا و ستون فقراتش درد میکرد! اونم حس گرفته بود!!!!!!  میگفت که انرژی منفی داره خودشو نشون میده! یعنی فکر کنم داره از بدنش میره بیرون. خلاصه من که باور ندارم این چیزا رو اگر آدم 5 دقیقه بتونه یه جا ساکت بشینه و چشماشو ببنده و به چیزی فکر نکنه یه حالت آرامشی بهش دست میده و دیگه نیازی به کسی دیگه نیست!

یه عالم بزرگی میگه:

انسان میتواند خود و بدون نیاز دیگری تششعات کیهانی را دریافت کند. ( علی کلانی )



قلبمو یکی شکست!

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام. یکشنبه قلبمو یکی توی دانشگاه شکست !!! چراشو نمیدونم...... بعدا میگم!

روز بد!

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

 

سلام علیکم. قبل از اینکه بخوام موضوع اصلی رو بگم باید اینو اعلام کنم که در حال درست کردن یک مجله دانشجویی برای دانشگاه هستیم اگر از بچه های دانشگاه کسی خواست میتونه بهم ایمیل بزنه تا براش بیشتر توضیح بدم.

 

یک شنبه که پر کارترین روز هفتس. یعنی روزیه که همه چیز میشه توی کیفهامون پیدا کرد از آکسفورد 5 کیلویی تا شیشه مربا شقاقل!!!

در یکشنبه همین هفته من باید یه لکچر خیلی خوب میدادم اما چیز شد... حالا میگم چیز شد یعنی چی!

یه متنه خوبی آماده کرده بودم و چون درس تخصوصی هم هست و باید یادش گرفت باید یه جوری منظورمو میرسوندم پس یه متن خوب آماده کردم. آماده ی لکچر دادن شدم که فهمیدم یکی از برگهام نیست! توی کیفمو گشتم ولی بازم پیدا نشد. و با همون چیزایی که داشتم رفتم لکچر دادم تا اونجایی که متن باهام بود خوب تونستم مفهوم رو برسونم البته همش از روی برگه نمیخوندم چون من عقیده دارم وقتی یکی میخواد کنفرانس بده باید اول خودش بفهمه موضوع رو بعد بخواد موضوع رو برای دیگران روشن کنه. از بچها هم سوال کردم و به سوالام جواب دادن و نشون داد که مطلبو تونستم برسونم! اما اون نصفه برگه کارو خراب کرد. کلاس که تمام شد من خیلی ناراحت بودم چون هیچ وقت دوست ندارم یک کاری رو نصفه انجام بدم. استاد گفت که داری استعدادتو خراب میکنی! اینو که شنیدم میتونم بگم یه تلنگری بود برام و به استاد گفتم که یه پرفکتش رو دوباره لکچر میدم که استاد گفت باید دو بخش رو با هم لکچر بدی حالا معلوم نیست چه قدر باید حرف بزنم. گفت دو هفته ی دیگه, ولی دوهفته ی دیگهو یکشنبه تعطیله پس میره برای سه هفته ی دیگه و من باید خودم آماده کنم و نشون بدم کوین همون کوینه!

البته اینم بگم که یکی از بچها کتابمو از رو پنجره کلاس اورد و داد بهم. دیدم که اون برگه توشه و یادم رفته بود که کتاب رو اونجا گذاشتم. لطفا دعا کنید که لکچره بعدیم خیلی خیلی بهتر باشه.

 

این هم عکسی از تصویری که من برای روشن کردن موضوع کشیدم!


www.en-students.ir


انجمن دانشگاه

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

در دانشگاه یک انجمنی هست که بهش میگن   association. معنیش همون انجمنه ولی این باکلاس تره!! من که عضو این انجمن نیستم به دلایله مختلف. یه روز به یکی از هم کلاسیها که خواست نامش فاش نشود و آقا یا خانمش رو هم خودتون حدس بزنید گفتم که انجمن در حد من نیست و اون گفت آره سطحش بالاتره! خوب همونطور که همه بچها میدونن باید برم انجمنشون رو یه تستی کنم ببینم در چه حده!!! البته هر موقع از ترم بالایی ها میپرسم که چه خبر از انجمن میگن که در مورد پست مدرنمیدونم چیچی صحبت کردن و یاد وبلاگ پوطیفار ببخشید بوطیفا میوفتم که یک سال پیش در بارش مطلب نوشته بود! البته امیدوارم آقای چیز این مطلب وبلاگ رو نخونن وگرنه سریعا اظحار ببخشید احظار یادم رفت چطور نوشته میشه! چون هر موقع به چیز فکر میکنم اینطوری میشم. البته این رو هم بگم از گقتن این همه چیز هیچ منظوری ندارم..... یه موقع برداشت چیزاسی نشه!


سایتم رو هم فراموش نکنید!   www.en-students.ir

دوست جدید و حراست

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

 

سه شنبه یه دوست جدید ترم اولی پیدا کردم. اسمش S.K.T.A   هست یه چیزی مثل  T.a.t.u

از همون اول شروع کردیم به انگلیسی حرف زدن خیلی خوب حرف میزد بچه خرمشهر بود مثله اینکه زبانکده رفته بوده ولی همونطور که همه میدونن I’m the best one   بله!! به قول یکی از همکلاسی ها که خواست نامش فاش نشود و آقا یا خانم بودنش رو هم خودتون حدس بزنید : بذار مامانشم یکم ازش تعریف کنه )  نمیدونست که مادرم توی کلاس کناری بود! باید میرفتم صداش میکردم!). آخه استادها همیشه از من تعریف میکنن از بس که پسره گلیم.

با دوست جدیدم شروع کردیم به راه رفتن و انگلیسی حرف زدن در دانشگاه. دوستم میخواست بره هانگارد یا آنگارد من آخرش نفهمیدم اسمش چیه!!! توی راه فارسیم هم حرف زدیم ولی فکر کنم اون موقع که انگلیسی حرف میزدیم برادران زحمت کش حراست ما رو دیدن رفتم دوستمو رسوندم از در که خواستم وارد بشم دوتا از برادرا ایستاده بودن یکیشون گفت آقای دانشجو میشه کارتتونو ببینم منم با خونسردی کیف پولمو دراوردم و مثل این کارآگاها نشونش دادم البته دادم دستش و گفت آقای کوین. ممنوم. منم گفتم خواهش میکنم! این اولین باری بود که ازم کارت میخواستن حالا نمیدونم برای انگلیسی صحبت کردن بود یا چیزه دیگه چون ما خیلی وقتها انگلیسی صحبت میکنیم و چیزی نمیشه شایدم همینطوری خواستن کارتمو ببینن....



زبان عمومی و عربی عمومی

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

یکی از دوستان در مورد زبان عمومی و عربی عمومی آزمون دانشگاه آزاد پرسیده بودن.

اول از همه این رو باید بگم که آزمون دانشگاه آزاد فقط زبان عمومی داره یعنی تخصوصی نداره!
درمورد زبان عمومی هم اگر به دفتر چه راهنما نگاه کنید متوجه میشید که چیه جریانش یعنی همون درس هایی که در مدرسه خوندید بعنی دبیرستان و پیش دانشگاهی و البته اونقدر آسونه که شاید همین آسونی شما رو در بعضی از سوالات به اشتباه بندازه! بیشتر هم لغت هست یعنی لغت بیشتر باید حفظ کنید.

درباره ی عربی عمومی هم باید بگم بر عکس اینکه بعضی ها فکر میکنن عربیی که باید بخونن ماله علوم انساتی هاست باید بگم که اینطور نیست!!! یعنی عربی پیش دانشگاهی رو نمیخواد بخونید البته برای این رشته منظورم هست یعنی زبان انگلیسی

و مثل همیشه اینو باید بگم که زبانکده رو هیچ وقت فراموش نکنید. ممنون


حاجی رجب!!!

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام. این هم متن طنزی که برای این شعر نوشتم! ( برای درس نگارش پارسی )

حاجی رجب از مکه چو برگشت به میهن

آورده   دوصد   گونه  ره آورد  به    خانه

 

اشیاء  گرانقیمت  و   اشیاء نفیسی

کز حسن و ظرافت همه را بود نشانه

 

از رادیو و ساعت و یخچال و فریزر

تا  ادکلن  و حوله و آیینه  و شانه

 

از پرده ابریشم و رو تختی مخمل

تا  جامه  مردانه  و  ملبوس زنانه

 

در جعبهء محکم همه را بسته و چیده

تا    لطمه   نبینند   از   آفات    زمانه

 

دیدم   که  بر  آن  جعبه  نوشته  است  ظریفی

"مقصود   تویی   کعبه   و   بتخانه   بهانه"

بعد از دو هفته حاجی رجب که برای ششمین بار از مکه دیدن کرده بود به وطن برگشت. از همان لحظه ای که پای خود را بر روی زمین گذاشت به فکر چمدان های گران قیمیت خود بود. هم چمدان ها گران قیمت بودند هم محتوای آنها, هر چیزی در آنها پیدا می شد, از شیر مرغ گرفته تا جون آدمی زاد!

خانواده ی حاج آقا برای استقبال به فرودگاه رفته بودند. همه ی مسافران از فرودگاه خارج شدند اما خبری از حاجی رجب نبود!

حاج خانم که به دلیل جراحی بینی خود نتوانسته بود حاج آقا را همراهی کند بسیار مضطرب و ترسیده بود که در سفر حاج آقا چشم همسرش را دور دیده و به یک دختر حجازی دل داده باشد.

حاج آقا  به صورت نامحسوس چمدان هایش را به اتاقی دور از چشم دیگران برده بود تا بتواند وسایلش را برنداز کند و ببینید که چیزی از آن ها کم شده است یا خیر! حاج رجب نذر کرده بود اگر وسایلی که همراه خود از مکه آورده سالم باشند یک سفر دیگر به مکه برود! البته اگر خداوند عز و جل این بنده ی مخلص خود را یکبار دیگر بطلبد, انشا الله !

دوستانی که به استقبال حاجی رجب آمده بودند برای هزارمین بار صلوات فرستادند تا اینکه حاج آقا تشریف فرما شدند.   بوی گل محمدی  ...............  حاجی رجب خوش آمدی

ناگهان دسته ای ار جوانان خانواده حاجی را بلند کرده و بر دوش خود گذاشتند. حاج آقا دست و پا می زد تا او را پایین گذارند. مردم میگفتند که چقدر حاجی رجب متواضع است, اما آنها نمی دانستند که او برای چمدان هایش دست و پا میزند. مردم او را به خارج از فرودگاه بردند. چند توریست افغانی هم در آن جا حظور داشتند و شروع به عکس گرفتن از این واقعه ی تاریخی کردند. دست حاج آقا از چمدان هایش کوتاه شد.

یک جوانی که آن صحنه را دید و می دانست که حاجی رجب چه در چمدان هایش دارد , روی یکی از آن ها به طنز نوشت, حاج آقا به خانه ی خدا رفتی یا  خرید عروسی؟



هنر نمایی من

 

نوع مطلب :نوشته های روزانه ،

نوشته شده توسط:Kevin

سلام علیکم. این هم از هنرنمایی من, ببینید چقدر استعداد دارم!!!




  • تعداد کل صفحات:5 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5